طالبان در ادامه سیاست‌های انحصارگرایانه خود، اکنون با تمرکز بر فضای فرهنگی، تلاش دارد روایت رسمی و یک‌دستی از جامعه افغانستان ارائه دهد که با دیدگاه‌های ایدئولوژیک و مذهبی این گروه همسو باشد. اظهارات اخیر عتیق‌الله عزیزی، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، در نشست «کتاب برای همه»، به روشنی بیانگر این سیاست کنترل‌شده است. او اعلام کرد که به کتاب‌هایی که مغایر با «ارزش‌های جامعه و فرهنگ افغانی» باشند، مجوز نشر داده نخواهد شد و خواستار تولید آثاری شد که بازتاب‌دهنده «واقعیت‌های افغانستان» باشند؛ واقعیت‌هایی که تنها از نگاه طالبان تعریف و پذیرفته می‌شود.

این موضع‌گیری نه تنها معنای عمیقی از سانسور را در خود دارد، بلکه نشانگر تلاش آشکار طالبان برای حذف هر نوع صدای مخالف، روایت تاریخی متنوع و هویت چندلایه افغانستان است. وقتی از نویسندگان خواسته می‌شود از ستایش زبان، قوم یا شخصیت خاصی پرهیز کنند، در واقع از آن‌ها خواسته می‌شود که از پرداختن به بخش عظیمی از میراث فرهنگی و هویتی کشور چشم‌پوشی کنند؛ امری که در تضاد کامل با ساختار قومی و فرهنگی افغانستان قرار دارد.

طالبان با این سیاست به دنبال آن است که وحدت ملی را نه از راه پذیرش تنوع، بلکه با تحمیل یک‌پارچگی اجباری و حذف تفاوت‌ها تعریف کند. اما وحدتی که بر پایه حذف روایت‌های دیگر شکل گیرد، نه پایدار است و نه مشروع.

ادعای معین وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان مبنی بر اینکه این ممنوعیت‌ها خواست مردم است، بیشتر تلاشی برای مشروعیت‌بخشی به تصمیمات از پیش‌تعیین‌شده طالبان است تا بازتاب‌دهنده‌ی واقعیت اجتماعی. در جامعه‌ای که رسانه‌ها محدود، نهادهای مدنی سرکوب و انتخابات برگزار نمی‌شود، صحبت از خواست مردم نوعی تناقض‌گویی آشکار است.

سانسور کتاب و جمع‌آوری آثار از کتابفروشی‌ها، در واقع ادامه همان سیاست سرکوبگرانه‌ای است که طالبان از بدو قدرت‌گیری دوباره در سال ۲۰۲۱ در پیش گرفته است. سیاست‌هایی که آموزش دختران را محدود کرد، خبرنگاران را تهدید نمود، و عرصه‌های هنری و فرهنگی را به تعطیلی کشاند. اکنون نوبت به حوزه نشر و ادبیات رسیده تا تحت کنترل کامل قرار گیرد و تنها آنچه مطابق میل طالبان باشد، اجازه بروز یابد.

آنچه تحت عنوان «ارزش‌های اسلامی» از سوی طالبان تبلیغ می‌شود، در واقع تفسیر خاص و افراطی آن‌ها از اسلام است؛ برداشتی که نه تنها با تجربه‌های دیگر کشورهای اسلامی متفاوت است، بلکه با نیازهای جامعه مدرن و متکثر افغانستان نیز همخوانی ندارد. طالبان در تلاش است با تحمیل این تفسیر، راه هرگونه گفت‌وگوی فکری و فرهنگی را مسدود کند و جامعه‌ای خاموش و بی‌انتقاد پدید آورد.

نتیجه‌ی چنین سیاستی نه تقویت وحدت ملی، بلکه عمیق‌تر شدن شکاف‌های قومی، زبانی و فکری در کشور خواهد بود. نویسندگان و روشنفکران مجبور خواهند شد یا سکوت پیشه کنند، یا مهاجرت را انتخاب کنند؛ و در نتیجه، افغانستان از پویایی فرهنگی تهی خواهد شد. این روند، توسعه فرهنگی کشور را به خطر می‌اندازد و مانع از شکل‌گیری جامعه‌ای آگاه، پرسش‌گر و آینده‌نگر می‌شود.

در سطح بین‌المللی نیز چنین محدودیت‌هایی نقض آشکار حقوق بنیادین بشر است. آزادی بیان، حق دسترسی به اطلاعات و تنوع فکری، اصولی هستند که در اسناد بین‌المللی بارها بر آن‌ها تأکید شده است. محروم ساختن جامعه از این حقوق، افغانستان را بیش از پیش در انزوا فرو خواهد برد و تلاش‌های جامعه جهانی برای کمک به ثبات و بازسازی فرهنگی کشور را بی‌اثر خواهد ساخت.

در نهایت، سیاست طالبان در محدودسازی نشر کتاب، نه تنها پروژه‌ای فرهنگی نیست، بلکه ابزاری برای تحکیم قدرت سیاسی است. مهندسی فرهنگی به سبک طالبان، جامعه‌ای بی‌صدا، بی‌انتقاد و بی‌هویت می‌سازد؛ جامعه‌ای که نه برای خود تصمیم می‌گیرد، و نه روایت خود را می‌نویسد. و این، بزرگ‌ترین تهدید برای آینده افغانستان است.

بیان دیدگاه


آخرین نوشته‌ها