خشونت در افغانستان صرفاً یک رویداد تصادفی و کوتاه‌مدت نیست، بلکه پدیده‌ای ساختاری و بازتولیدشونده است که ریشه در تاریخ، سیاست و ایدئولوژی دارد. برای درک این خشونت، و به‌ویژه قربانی‌شدن مداوم هزاره‌ها، بهره‌گیری از چارچوب نظری فیلسوفانی همچون توماس هابز، کارل مارکس و ژان ژاک روسو سودمند است. این سه متفکر، هر یک از زاویه‌ای متفاوت، به مسئلهٔ خشونت و زندگی جمعی پرداخته‌اند و ترکیب دیدگاه‌های آنان تصویری ژرف‌تر از وضعیت افغانستان به دست می‌دهد.

گردهمایی برای قربانیان کاج، اکتوبر ۲۰۲۲، سیدنی

هابز در اثر مشهور خود لویاتان (1651) استدلال می‌کند که در وضعیت طبیعی، زندگی بشر چیزی جز «جنگ همه علیه همه» نیست. در این وضعیت، ترس و خودخواهی انسان‌ها آنان را به سمت نابودی یکدیگر سوق می‌دهد و تنها یک قدرت مقتدر مرکزی می‌تواند امنیت را تضمین کند.^1 اگر این چارچوب را بر افغانستان تطبیق دهیم، می‌بینیم که خلأ قدرت و فروپاشی دولت در مقاطع متعدد، به‌ویژه پس از سقوط جمهوری در اگوست 2021، فضایی هابزی ایجاد کرده است؛ جایی که گروه‌های مسلح گوناگون ـ طالبان، داعش خراسان، شبکه‌های قومی و محلی ـ همگی برای بقا و سلطه به خشونت متوسل می‌شوند. در این میان، اقلیت‌هایی قومی مذهبی چون هزاره‌ها که فاقد بازوی نظامی مقتدر و حمایت حاکمیت‌اند، نخستین قربانیان چنین وضعیت بی‌دولتی هستند.

اما اگر تنها به هابز بسنده کنیم، جنبهٔ ساختاری خشونت را نادیده گرفته‌ایم. مارکس و انگلس خشونت اجتماعی را نه زادهٔ ذات انسان بلکه برآمده از مناسبات اقتصادی و طبقاتی می‌دانستند. آنان می‌گفتند که در بستر مالکیت خصوصی و نابرابری طبقاتی، کشمکش میان فرودستان و فرادستان اجتناب‌ناپذیر است.^2 افغانستان نمونهٔ روشنی از این منطق است. از اواخر قرن نوزدهم، زمانی که امیر عبدالرحمن خان با لشکرکشی‌های خونین هزاران هزاره را کشت و زمین‌هایشان را مصادره کرد، تا امروز که گزارش‌هایی از جابه‌جایی اجباری و سلب مالکیت در مناطق هزار‌ه‌نشین منتشر می‌شود، خشونت علیه هزاره‌ها ریشه‌ای اقتصادی ـ ساختاری نیز دارد.^3 بسیاری از زمین‌های بارور هزاره‌جات و کابل به‌مرور به دست قبایل مورد حمایت حاکمان افتاد و هزاره‌ها به حاشیه رانده شدند. این انباشت تاریخی محرومیت، آنان را همواره در موقعیت فرودست قرار داده است.

روسو اما لایه‌ای دیگر را آشکار می‌سازد. او باور داشت که انسان در حالت طبیعی، موجودی صلح‌جوست و این تمدن، مالکیت و نهادهای تبعیض‌آمیزند که انسان را به خشونت می‌کشانند.^4 در افغانستان، این «نهادها» عبارت‌اند از ایدئولوژی‌های افراطی دینی و نظام سیاسی قومی‌محور که به جای حفاظت از شهروندان، آنان را بر اساس مذهب و قوم تقسیم و حذف کرده‌اند. در دهه‌های اخیر، گروه‌هایی همچون داعش خراسان با تکیه بر تفسیرهای تکفیری، هزاره‌های شیعه را «کافر» و «دیگری مطلق» معرفی کرده و مساجد، مدارس و مراکز آموزشی آنان را هدف بمب‌گذاری قرار داده‌اند. گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر نشان می‌دهد که این حملات نه استثنا بلکه بخشی از الگوی منظم کشتار هدفمند علیه هزاره‌هاست.^5 طالبان نیز، با وجود ادعاهای رسمی مبنی بر حفاظت از همهٔ شهروندان، بارها در عمل متهم به بازداشت‌های خودسرانه، مصادره زمین و حتی قتل‌عام در ولایاتی چون دایکندی و غزنی شده‌اند.^6

این واقعیت‌ها را اگر در کنار هم بگذاریم، به یک نتیجهٔ روشن می‌رسیم. قربانی‌شدن هزاره‌ها در افغانستان محصول هم‌زمان سه عامل است. نخست، خلأ قدرت و بی‌دولتی هابزی که امنیت را کالایی نایاب کرده است. دوم، تبعیض ساختاری و نابرابری اقتصادی ـ اجتماعی که به قول مارکس، خشونت را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. و سوم، نهادها و ایدئولوژی‌هایی که روسو از آن‌ها به‌عنوان فساد تمدن یاد می‌کرد؛ نهادهایی که به‌جای همزیستی، دشمنی و حذف را ترویج می‌کنند.

پیامد این چرخهٔ خشونت برای هزاره‌ها عمیق و ویرانگر بوده است. از یک‌سو، مهاجرت دسته‌جمعی و فرار مغزها جامعه را از سرمایهٔ انسانی تهی کرده است. هزاران دانشجو، فعال مدنی و روشنفکر هزاره پس از بازگشت طالبان به قدرت، ناچار به ترک کشور شده‌اند. از سوی دیگر، کسانی که مانده‌اند در فضایی از ترس دائمی زندگی می‌کنند؛ ترسی که نه تنها امنیت فردی بلکه امکان مشارکت در عرصهٔ عمومی را نیز از آنان گرفته است. در سطح ملی، حذف هزاره‌ها از قدرت سیاسی و اقتصادی، ساختار دولت را به‌گونه‌ای شکننده و بی‌اعتبار کرده است؛ زیرا هیچ قرارداد اجتماعی بدون شمول همهٔ اقوام و مذاهب نمی‌تواند پایدار بماند.

اگر پرسیده شود که راه‌حل اما در چیست؟ در پاسخ نیازمند بازگشت به نظریه هابز، مارکس انگلس و روسو هستیم. اگر به هابز بازگردیم، نیاز به قدرت مرکزی مقتدر انکارناپذیر است، اما تجربهٔ افغانستان نشان داده که لویاتانِ مبتنی بر تبعیض، خود به ابزاری برای خشونت بدل می‌شود. بنابراین، قدرت مرکزی تنها زمانی مشروع و کارآمد خواهد بود که همهٔ اقوام و مذاهب را به‌طور برابر نمایندگی کند. در منطق مارکسی، رفع نابرابری‌های اقتصادی و پایان‌دادن به انحصار منابع پیش‌شرطی اساسی برای صلح است. بدون بازگرداندن زمین‌های مصادره‌شده، تضمین دسترسی برابر به آموزش و اشتغال، و بازتوزیع عادلانهٔ منابع، خشونت تداوم خواهد یافت. و در نهایت، از نگاه روسویی، اصلاح نهادها و گفتمان‌های اجتماعی برای پرورش فرهنگ همزیستی ضروری است؛ نظام آموزشی، رسانه‌ها و نهادهای دینی باید به‌جای نفرت‌پراکنی، رواداری و احترام به تفاوت‌ها را ترویج کنند.

در سطح عملی، این راه‌حل‌ها مستلزم سه گام مکمل است. نخست، اقدامات فوری برای حفاظت از غیرنظامیان، مستندسازی جنایات و اعمال فشار بین‌المللی بر عاملان خشونت؛ دوم، اقدامات میان‌مدت برای تقویت جامعهٔ مدنی هزاره، بازسازی زیرساخت‌های مناطق آسیب‌دیده و ایجاد فرصت‌های اقتصادی؛ و سوم، اقدامات درازمدت برای بازسازی ساختار سیاسی افغانستان بر پایهٔ مشارکت برابر همهٔ شهروندان. بدون این اصلاحات ساختاری، چرخهٔ خشونت علیه هزاره‌ها تداوم خواهد داشت و افغانستان همچنان در وضعیت هابزی «جنگ همه علیه همه» گرفتار خواهد ماند.

سرنوشت هزاره‌ها، در واقع، آزمونی برای امکان همزیستی در افغانستان است. آنان با رنج و خون خود نشان داده‌اند که هیچ قرارداد اجتماعی بدون عدالت و شمولیت پایدار نخواهد بود. اگر افغانستان بخواهد از تاریخ خونبار خود عبور کند، باید این حقیقت را بپذیرد: امنیت نه در سلطهٔ یک قوم یا مذهب، بلکه در برابری و همزیستی همهٔ شهروندان معنا می‌یابد. تنها در چنین صورتی است که می‌توان از سایهٔ سنگین خشونت عبور کرد و آینده‌ای مشترک برای همهٔ مردمان این سرزمین ساخت.


منابع:
1. Thomas Hobbes, Leviathan (London: 1651).
2. Karl Marx and Friedrich Engels, The Communist Manifesto (1848).
3. Sayed Askar Mousavi, The Hazaras of Afghanistan: An Historical, Cultural, Economic and Political Study (Richmond: Curzon, 1998).
4. Jean-Jacques Rousseau, Discourse on the Origin and Basis of Inequality among Men (1755).
5. Amnesty International, “Afghanistan: Taliban and IS-K Intensify Campaign of Violence against Hazara Shia,” Report, 2022.
6. Human Rights Watch, “Afghanistan: Taliban Abuses Cause Widespread Fear,” Report, 2022.

بیان دیدگاه


آخرین نوشته‌ها