
شیرین هزاره از آندست زنانی بود که زندگی و کنش اجتماعیشان بهسادگی در چند عنوان و برچسب خلاصه نمیشود. او از جمله زنانی بود که حضورشان در تاریخ معاصر جامعهٔ هزاره و جنبشهای مدنی افغانستان، نه حاصل تصادف، بلکه نتیجهٔ انتخابی آگاهانه، شجاعتی فردی و تعهدی عمیق به عدالت و کرامت انسانی بود. خبر درگذشت ناگهانی او بر اثر سکتهٔ مغزی در شهر پرث استرالیا، جامعهٔ هزاره و شبکهٔ گستردهٔ فعالان مدنی و زنان را در اندوه و بهتی عمیق فرو برد؛ بهویژه آنان که شیرین را نه صرفاً بهعنوان یک فعال، بلکه بهمثابه انسانی صادق، مقاوم و الهامبخش میشناختند.

شیرین هزاره از اعضای فعال جنبش تبسم بود؛ جنبشی که پس از قتل فجیع شُکریه تبسم، کودک هزاره، و همراهانش در زابل، وجدان جمعی جامعهٔ هزاره را به خیابانها کشاند و به نمادی ماندگار از اعتراض علیه خشونت سیستماتیک، تبعیض ساختاری و حذف تاریخی بدل شد. حضور او در جنبش روشنایی، ادامهٔ همان مسیر آگاهانه بود؛ مسیری که عدالت، برابری و حق دسترسی برابر به منابع و تصمیمگیریهای ملی را مطالبه میکرد و برای شرکتکنندگانش هزینههای سنگین امنیتی و انسانی در پی داشت. شیرین این هزینهها را با آگاهی پذیرفته بود و از آن عقب ننشست.
در کنار این دو جنبش، او در جنبش زنان افغانستان نیز نقشی فعال و اثرگذار داشت؛ جریانی که میکوشید صدای زنان را نه در قالب قربانیان خاموش، بلکه بهعنوان کنشگران سیاسی و اجتماعی بازنمایی کند. شیرین از آن زنانی بود که درد انسان هزاره را زیسته و با تبعیض قومی و جنسیتی از نزدیک آشنا بود؛ زنانی که نادرند و فقدانشان خلأیی عمیق در پیکرهٔ جامعه بر جای میگذارد.
درگذشت شیرین هزاره تنها خاموش شدن یک زندگی فردی نیست؛ بلکه فقدان یکی از همان «دختران نادر»ی است که جامعهٔ ما بیش از هر زمان دیگری به آنها نیاز دارد: زنانی آگاه، جسور، مستقل و متعهد که حاضرند برای عدالت، امنیت شخصی و آسایش خود را به خطر اندازند. واکنشهای گسترده به مرگ او نشان داد که شیرین فراتر از یک نام، به بخشی از حافظهٔ جمعی مقاومت مدنی هزارهها و زنان افغانستان تعلق دارد.
انتشار خبر درگذشت ناگهانی شیرین از سوی خانوادهاش، موجی از واکنشها و پیامهای اندوهبار را در شبکههای اجتماعی و میان هزارهها و فعالان مدنی برانگیخت. عادله شریفی در توصیف او نوشت: «تا طعم تلخ تبعیض را نچشی، نمیفهمی شیرین چیست.» عزیز سیرت مرگ او را «شبیه خاموش شدن چراغی در عمق یک شب سیاه» توصیف کرد. سمیه منجی با لحنی تلخ نوشت: «انگار خدا متعصبتر از حکومت افغانستان بوده… درست آنجا که به حسِ برنده شدن در زندگی رسیده بودی، دستش را دراز کرد و تو را از میان خوشیها برداشت.»
حکیمه مهدوی از شیرین بهعنوان دختری مبارز یاد کرد که در تظاهرات خیابانی کابل صدای دادخواهی و برابری سر میداد و کارنامهای ماندگار از خود بر جای گذاشت. محمد عیسی رحیمی نوشت: «شیرین، نامش یادآور خاطرات مبارزات رهاییبخش دختران تحصیلکرده و عدالتخواه قوم ما در کابل است.» صادق صداقت از همرزمان او نوشت که شیرین در تمامی فعالیتهای مدنی کابل پیشگام بود و پس از سقوط جمهوریت نیز از نخستین دخترانی بهشمار میرفت که در برابر سیاستهای ضدزن طالبان ایستاد.
اصف طیبی او را «دختری از نسل آفتاب، از بازماندگان دهمزنگ و از زخمیهای انتحاری فوارهآب» خواند و از نقش پیشآهنگانهاش در جنبش روشنایی یاد کرد. هادی میران نوشت که شیرین «در دشوارترین لحظههای روزگار، شعلهٔ مقاومت و امید را در اراده و صدایش زنده نگه میداشت.» میثم صحرا او را نمایندهٔ اندیشگی نسل مطالبهگر و جسوری دانست که «تا آخر ایستاد و سر خم نکرد.» عارف رحمانی نیز نوشت: «شیرین هزاره صرفاً یک فعال مدنی نبود؛ او نمایندهٔ نسلی بود که در برابر تبعیض و بیعدالتی سکوت نکرد. عدالت برای او شعار نبود؛ هزینهای بود که شخصاً میپرداخت.»
نام و یاد شیرین هزاره، بهعنوان یکی از چهرههای صادق و شجاع مبارزهٔ مدنی، در تاریخ مقاومت جامعهٔ هزاره و جنبش زنان افغانستان باقی خواهد ماند؛ یادآور این حقیقت که برخی زندگیها، هرچند کوتاه، ردّی ماندگار بر وجدان جمعی یک جامعه بر جای میگذارند.

بیان دیدگاه