جامعه هزاره جامعه‌ای عمیقاً دیندار است. ایمان مذهبی نه‌تنها بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی این جامعه را شکل داده، بلکه مهم‌ترین کانون سرمایه‌گذاری مادی و معنوی این جامعه نیز بوده است. در طول دهه‌ها، مردم هزاره بیشترین حمایت مالی، اجتماعی و عاطفی خود را متوجه مساجد، حسینیه‌ها و نهادهای مذهبی کرده‌اند.
اما با شکل‌گیری نظام ایدئولوژیک آخوندی در ایران و درهم‌تنیدگی ساختاری مذهب تشیع با سیاست خارجی این رژیم، مذهب تشیع از حوزه ایمان شخصی و اخلاق جمعی فراتر رفته و به ابزار ژئوپولیتیک بدل شد. از آن زمان، تشیع صرفاً یک مذهب نبود؛ بلکه در بسیاری از موارد، حامل دستورکار سیاسی یک دولت مشخص شد. در این چارچوب، جوامع شیعه در کشورهای مختلف؛ از جمله هزاره‌ها در افغانستان و پاکستان به‌طور مکرر در معرض بهره‌برداری ابزاری قرار گرفتند؛ بهره‌برداری‌ای که نه لزوماً در راستای منافع هزاره، بلکه در راستای منافع ساختار قدرت در تهران و قم تعریف می‌شد.
با مهاجرت گسترده هزاره‌ها به کشورهای غربی، این آسیب‌پذیری وارد مرحله‌ای تازه شد. جامعه‌ای که به امید امنیت، آزادی و فرصت‌های برابر به غرب پناه آورده بود، بار دیگر در معرض شبکه‌هایی قرار گرفت که همسو با سیاست خارجی رژیم آخوندی عمل می‌کنند. در شهرهای چون سیدنی، ملبورن، و برزبن  پس از درگذشت ابراهیم رئیسی، مراسم‌های سوگواری رسمی یا نیمه‌رسمی برگزار شد؛ اما حالا با کشته شدن سید علی مراسم‌های سوگواری برگزار شده که باعث مباحث در مجلس سنای استرالیا شده است، آن هم در مراکزی که بخش عمده منابع مالی و مشروعیت اجتماعی خود را از جامعه هزاره دریافت می‌کنند. در حالی‌که اکثریت جامعه هزاره نه در تصمیم‌گیری این مراکز نقشی دارند و نه الزاماً با چنین مواضعی موافق‌اند.
هرچند ممکن است شماری محدود از افراد در این مراکز و برنامه‌ها حضور داشته باشند، بدیهی است که نه این اشخاص و نه این مراکز، نماینده رسمی یا سخنگوی جامعه هزاره محسوب نمی‌شوند. نمایندگی یک جامعه، مستلزم مشروعیت جمعی، سازوکار شفاف و پاسخ‌گویی عمومی است؛ امری که در این موارد مصداق ندارد..

نکته‌ی حائز اهمیت این است که؛ مسئله صرف برگزاری یک مراسم نیست؛ مسئله نسبت دین با قدرت سیاسی است. هنگامی که تعدادی روحانی با وابستگی آشکار یا پنهان به ساختار سیاسی ایران، با برنامه‌ریزی مستمر و تولید مناسک و آیین‌هایی که الزاماً ریشه در سنت تاریخی تشیع ندارند، به بازتولید گفتمان ایدئولوژیک خاص می‌پردازند، باید پرسید این فعالیت‌ها در خدمت کدام منافع است؟ دین اگر از حوزه اخلاق و معنویت به ابزار بسیج سیاسی برای دولت خارجی تبدیل شود، دیگر صرفاً عملکرد مذهبی نیست؛ بلکه به ابزار کنترل ذهنی نسل جوان بدل می‌شود.
در سال‌های اخیر، دامنه این نفوذ مذهبی تنها به چهره‌های بومی محدود نمانده و در مواردی آخوندهای از جامعه‌ی ایران یا لبنان برای سخنرانی و فعالیت فرهنگی در مراسمات مذهبی دعوت شده‌اند؛ اقدامی که اگر با شفافیت مالی، هویتی و محتوایی همراه نباشد، می‌تواند به تعمیق وابستگی فکری نسل جدید منجر شود. جامعه‌ای که خود قربانی بنیادگرایی، حذف و تبعیض بوده است، باید نسبت به هرگونه بازتولید رادیکالیسم در پوشش مذهبی حساس باشد.

در این میان دو پرسش‌ اساسی مطرح است:
نخست، اگر افزایش کمّی مناسک مذهبی و تشدید رفتارهای آیینی قرار بود نجات‌بخش باشد، چرا جامعه ما همچنان با بحران‌های ساختاری، ضعف سازمان‌یافتگی، و شکاف‌های درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند؟ چرا هرچه بر غلظت ظاهری شعائر افزوده شده، قدرت چانه‌زنی سیاسی، انسجام نهادی و توان اقتصادی ما به همان نسبت افزایش نیافته است؟ این پرسش، نفی ایمان نیست؛ بلکه دعوت به بازاندیشی در نسبت میان ایمان، عقلانیت و کنش اجتماعی است.

دوم، سیاست خارجی رژیم آخوندی بر مبنای منافع دولت ایران تعریف می‌شود، نه بر مبنای منافع هزاره‌ها در افغانستان یا دیاسپورا. امروز بسیاری از نهادها و بازوهای وابسته به این ساختار در سطح بین‌المللی محل مناقشه، تحریم‌اند و بنام سازمانهای تروریستی شناخته می‌شوند. همسویی نمادین یا عملی با چنین ساختاری، به‌ویژه در کشورهای غربی که هزاره‌ها به‌عنوان پناهنده یا شهروند در آن زندگی می‌کنند، نه‌تنها سودی برای جامعه ندارد، بلکه می‌تواند سرمایه اجتماعی و اعتبار سیاسی آن را تضعیف کند. جامعه‌ای که برای تثبیت جایگاه خود در غرب نیازمند اعتماد عمومی، تصویر مستقل و کنش مدنی شفاف است، نمی‌تواند در سایه وابستگی به یک نظام سیاسی منزوی حرکت کند.
بنابراین، شفاف‌سازی یک ضرورت اخلاقی و راهبردی است، نه یک نزاع احساسی. جامعه هزاره باید با صراحت بپرسد:
منابع مالی این مراکز از کجا تأمین می‌شود؟
چه سازوکار دموکراتیکی برای تصمیم‌گیری در این مراکز وجود دارد؟
روحانیون فعال در این مراکز چه پیشینه فکری و سیاسی دارند؟
آیا منافع جامعه هزاره در اولویت آنان است یا بازنمایی گفتمان یک دولت خارجی؟
اینها سوالات است که باید ده سال پیش باید پرسیده می‌شد. یخن افراد دخیل در مراکز مذهبی و برنامه‌های مشکوک باید گرفته می‌شد.

قطع رابطه با مراکز و افرادی که آشکارا در چارچوب دستورکار سیاسی دولت دیگری فعالیت می‌کنند، نه به معنای نفی دین است و نه به معنای ستیز با ایمان؛ بلکه دفاع از استقلال فکری، کرامت جمعی و منافع راهبردی جامعه است. ایمان اگر با آگاهی و استقلال همراه نباشد، به آسانی مصادره می‌شود. جامعه‌ای که تجربه تاریخی سرکوب و نسل‌کشی را پشت سر گذاشته، بیش از هر زمان دیگر نیازمند عقلانیت انتقادی و مرزبندی شفاف میان «دین به‌مثابه باور» و «دین به‌مثابه ابزار قدرت» است.
مسئله امروز، حفظ کرامت و آینده نسل جوان هزاره است؛ نسلی که باید با هویت دینیِ آگاهانه، اما مستقل و غیرابزاری، در جهان مدرن جایگاه خود را بسازد.

بیان دیدگاه


آخرین نوشته‌ها