نقل است که در یک قریه قرار بود پلی ساخته شود. به این نتیجه رسیده بودند که این پل برای همه منفعت دارد، راه را کوتاه میکند، مشکلات عبور از جُلگه را حل میکند! خلاصه، یکی پرسید که کی مسئول اجرای پل میشود و وقتی تکمیل شد، افتتاحش میکند؟!

یکی به نام تُراب تابور که کمی چالاکتر از همه بود، یک کمکطرفدار هم داشت و سلبریتی بچهمحل هم بود، پیشقدم شد! هرچند مردمان این قریه چندان پیشرفته و باسواد نبودند، لیکن به تعداد انگشتان دست، داکتر داشتند؛ و همان تعداد انگشتان دست هم برای خواباندن هر پروژهای کافی بود!
اول داکترهای قریه کارتوزآباد قیام کردند! از اساس، مخالفت خود را با ایجاد پل، با نوشتن در مجلههای علمی قریه و با دلایل کاملاً علمی بیان کردند. خوب، داکتر بودند، کم درس نخوانده بودند! هرچند اکثریت در رشته روابط بینالملل دکترا گرفته بودند، اما چون در آن قریه بینالملل وجود نداشت، ناچار بودند علم روابط بینالملل را در خدمت روابط بین دو طرف جُلگه قرار بدهند!
یک تعداد دیگر که در طرف دیگر قریه زندگی میکردند و از این طرف قریه رفتوآمد نداشتند، نیز به کمک داکترهای روابط بینالملل آمدند. میگفتند اصلاً درست کردن این پل به نفع نیست. ما سالها از آن طرف قریه رفتوآمد کردیم، از این به بعد هم از همان طرف قریه رفتوآمد میکنیم! ما عادت کردم که دیر برسیم! قبلاً اینجا پل نبوده، ایجاد این پل درست نیست! بیخ ما را میکند. کاخهای ما را ویران میکند!
یک کهنهسرِ میرِ فکاهیگو هم در کارتوزآباد بود که فکاهی نقاشی میکرد. حقیقتاً ماهرانه فکاهیها را نقاشی میکرد، اما جالبتر، مخالفت فکاهیگونه او با ایجاد پل بود. پیش از ظهر خِشم میکرد و میگفت: “من دیگر در مخالفت با ایجاد پل فکاهی نمیگویم.” اما بعد از ظهر که آفتاب کمی مایل میشد، نظر علمیاش هم مایل میشد و یک فکاهی تازه در مخالفت با پل میگفت!
خلاصه، داستان مخالفت با ایجاد پل کارتوزآباد، که هنوز هیچ وجود نداشت، ادامه داشت! یک تعداد داکتر دیگر، بِخِی از سیاره نایرا و سیاره ناتسناغفا نیز به جمع مخالفان پل پیوستند و شب و روز علیه ایجاد پل در مجلههای علمی سیارهها مینوشتند. میگفتند، “ما سالهاست که در اینجا پل داریم، شما چرا پل میسازید؟ همین پلی که در اینجا است، اصل است. شما نباید پل درست کنید، چون پل که درست میکنید، پل است! از اینکه ما قبلاً در اینجا پل داشتیم، شما نباید پل درست کنید. پل که یک پل است!”
یکی از داکتران سیاره نایرا، به نام یراش، که دکترای پلسازی از حوزه علمیه سیاره نایرا داشت، شب و روز علیه ایجاد پل در قریه مینوشت! میرفت در کتابخانه، درون کتابهای ساخت پل میگشت؛ همین که کلمه “پل” را جایی میدید، بیدرنگ آن را در مقاله علمیاش میآورد و علمی منتشر میکرد که! “ببینید! پل در این کتاب آمده است؛ پس منظور همین پلِ ماست. بنابراین شما پل نسازید!!” اگر هم کلمه “پل” در کتابی پیدا نمیشد، احتمال میداد چاپ کتاب ایراد داشته باشد! یک روز بِیخِی امامگونه گفت؛ “دیگه دوران پل سازان کارتوزآباد گذشته، مگر ما الکی دکترای پل گرفتیم که یک کارتوزآبادی بیایید پل بسازد؟ هرکس بخواهد کلمه پل را به زبان بیاورد، باید سالها در سیاره نایرا و ناتسناغفا داخل کتابخانه پل را جستجو کند.”
خلاصه…پل فرضی ساخته نشده، دهها مقالهٔ علمی دربارهٔ “مضرات فرضی پلی که هرگز ساخته نشد” با موفقیت منتشر گردید!




