درگذشت سلطانعلی کشتمند؛ سیاستمداری دوران جنگ سرد، و حضور هزارهها در قدرت
خبرها از درگذشت سلطانعلی کشتمند است، خبری که بار دیگر نام یکی از مهمترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین سیاستمداران تاریخ معاصر افغانستان را به مرکز توجه آورده است. کشتمند در دهههای پایانی قرن بیستم، در دورهای که افغانستان به یکی از میدانهای اصلی رقابتهای جنگ سرد تبدیل شده بود، در بالاترین سطوح قدرت سیاسی حضور داشت و به عنوان نخستوزیر کشور ایفای نقش کرد.

برای جامعه هزاره، نام کشتمند معنایی فراتر از یک مقام دولتی دارد. او نخستین سیاستمدار هزاره بود که توانست به رأس ساختار اجرایی دولت افغانستان برسد؛ رخدادی که در کشوری با تاریخ طولانی تمرکز قدرت در دست نخبگان قومی محدود، اهمیتی نمادین داشت. با این حال، کارنامه سیاسی او همواره در میان هزارهها و در تاریخنگاری افغانستان با ارزیابیهای متفاوت و گاه متضاد همراه بوده است.
سلطانعلی کشتمند در سال ۱۹۳۵ در کابل متولد شد. خانواده او از جامعه هزاره بودند و ریشههای خانوادگیاش به مناطق دای فولاد هزارهجات در مرکز افغانستان باز میگردد. او پس از تحصیل در رشته اقتصاد در دانشگاه کابل، به حلقههای سیاسی چپ در افغانستان پیوست؛ حلقههایی که در دهه ۱۹۶۰ در قالب حزب دمکراتیک خلق سازمان یافتند.
این حزب که یکی از مهمترین جریانهای سیاسی چپ در افغانستان بود، به دو جناح تقسیم شد. جناح پرچم و جناح خلق. کشتمند از اعضای فعال جناح پرچم بود که رهبری آن را ببرک کارمل برعهده داشت.
در همان سالها، فضای سیاسی افغانستان نسبتاً باز شده بود و انتخابات پارلمانی برگزار میشد. کشتمند توانست به عنوان نماینده کابل به پارلمان راه یابد و به یکی از چهرههای جوان و فعال جریان چپ تبدیل شود.
انقلاب ثور و آغاز مسیر پرتنش قدرت
با وقوع انقلاب ثور در سال ۱۹۷۸ و سقوط حکومت محمد داوود خان، حزب دموکراتیک خلق قدرت را در افغانستان به دست گرفت. کشتمند در دولت جدید به عنوان وزیر پلان منصوب شد و در سیاستگذاریهای اقتصادی حکومت نقش یافت.
اما اختلافات درون حزب به سرعت به بحران تبدیل شد. جناح خلق که در آن زمان قدرت را در دست داشت، بسیاری از اعضای جناح پرچم را کنار زد. کشتمند نیز بازداشت شد و حتی با حکم اعدام روبهرو گردید؛ حکمی که هرگز اجرا نشد.
سرنوشت سیاسی او پس از مداخله شوروی در افغانستان در سال ۱۹۷۹ تغییر کرد. با روی کار آمدن ببرک کارمل، اعضای جناح پرچم به قدرت بازگشتند و کشتمند نیز به یکی از چهرههای کلیدی حکومت تبدیل شد.
نخستوزیری در دل جنگ سرد
در سال ۱۹۸۱، کشتمند به عنوان رئیس شورای وزیران ـ یا نخستوزیر افغانستان ـ منصوب شد. او در دورهای این مسئولیت را برعهده گرفت که افغانستان درگیر جنگی گسترده میان دولت و گروههای مجاهدین بود و حضور نظامی شوروی نیز کشور را به یکی از کانونهای اصلی رقابت میان شرق و غرب تبدیل کرده بود.
دولت کابل در آن زمان تلاش میکرد ساختار اداری و اقتصادی کشور را در شرایط جنگی حفظ کند. برنامههایی برای توسعه آموزش، گسترش خدمات بهداشتی، توزیع مواد غذایی و اجرای پروژههای اقتصادی دولتی در دستور کار قرار گرفت. اما جنگ گسترده و بیثباتی سیاسی، اجرای بسیاری از این برنامهها را دشوار کرد.
پروژه خودمختاری هزارهجات
یکی از مهمترین و کمتر شناختهشدهترین جنبههای کارنامه سیاسی کشتمند، طرحهایی بود که برای افزایش خودگردانی مناطق مرکزی افغانستان مطرح شد؛ مناطقی که به طور سنتی با نام هزارهجات شناخته میشوند.
در دهه ۱۹۸۰، دولت کابل تلاش کرد با ایجاد ساختارهای اداری جدید و تقسیمات منطقهای متفاوت، کنترل سیاسی مناطق مختلف کشور را تقویت کند. در همین چارچوب، بحثهایی درباره ایجاد واحدهای اداری گستردهتر در مناطق مرکزی مطرح شد؛ طرحی که برخی تحلیلگران آن را تلاشی برای نوعی خودمختاری اداری در هزارهجات میدانند.
کشتمند در سخنرانیها و نوشتههای خود بارها به ضرورت توسعه مناطق مرکزی و پایان دادن به محرومیت تاریخی این منطقه اشاره کرده بود. هرچند این پروژهها هرگز به شکل کامل اجرا نشدند، اما در حافظه سیاسی هزارهها به عنوان نخستین تلاش برای طرح مسئله اداره محلی مناطق هزارهنشین باقی ماندهاند.
نخستوزیری کشتمند در دورهای صورت گرفت که افغانستان به شدت تحت تأثیر سیاستهای اتحاد شوروی قرار داشت. حضور نظامی شوروی و وابستگی اقتصادی دولت کابل به کمکهای مسکو، بسیاری از تصمیمات سیاسی و اقتصادی کشور را تحت تأثیر قرار میداد.
با این حال، برخی تحلیلگران معتقدند کشتمند در میان رهبران حزب دموکراتیک خلق، یکی از چهرههایی بود که تلاش میکرد میان نیازهای داخلی افغانستان و سیاستهای شوروی نوعی توازن ایجاد کند.
او در بسیاری از سخنرانیهای خود بر ضرورت مصالحه ملی، کاهش تنشهای داخلی و مشارکت گستردهتر اقوام در ساختار قدرت تأکید میکرد؛ سیاستی که بعدها در دوره حکومت محمد نجیب الله با عنوان «آشتی ملی» مطرح شد.
سقوط دولت و آغاز تبعید
با خروج نیروهای شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹ و تضعیف تدریجی دولت کابل، ساختار قدرت نیز دچار تغییر شد. کشتمند در سالهای پایانی حکومت حزب دموکراتیک خلق به تدریج از مرکز قدرت کنار رفت.
پس از سقوط حکومت در سال ۱۹۹۲ و آغاز جنگهای داخلی میان گروههای مجاهدین، او افغانستان را ترک کرد و سالهای طولانی را در تبعید سپری نمود. در این دوران، کشتمند به نوشتن خاطرات و تحلیلهای سیاسی درباره تاریخ معاصر افغانستان پرداخت.
جایگاه کشتمند در تاریخ افغانستان همچنان موضوع بحث است. برای برخی منتقدان، او بخشی از ساختار حکومتی بود که در دوران حضور شوروی بر افغانستان حکومت میکرد و درگیر جنگی خونین با مخالفان خود بود.
اما برای بسیاری از هزارهها، کشتمند نمادی از شکستن انحصار تاریخی قدرت است. در کشوری که برای بیش از یک قرن ساختار قدرت عمدتاً در اختیار گروههای قومی خاص قرار داشت، رسیدن یک هزاره به مقام نخستوزیری نقطه عطفی در تاریخ سیاسی به شمار میرفت.
از این منظر، میراث سیاسی کشتمند را نمیتوان تنها در چارچوب حکومت دهه ۱۹۸۰ افغانستان ارزیابی کرد. او بخشی از روندی بزرگتر بود؛ روندی که به تدریج زمینه ورود هزارهها به سیاست ملی افغانستان را فراهم کرد.
با درگذشت سلطانعلی کشتمند، یکی از آخرین بازماندگان نسل سیاستمدارانی که افغانستان را در دوران پرآشوب جنگ سرد اداره کردند، از میان رفت. نسلی که در میان انقلابها، کودتاها، جنگهای ایدئولوژیک و رقابت قدرتهای جهانی شکل گرفت.
نام کشتمند در تاریخ افغانستان احتمالاً همواره با دو تصویر متفاوت باقی خواهد ماند:
از یک سو سیاستمداری که در ساختار حکومت چپگرای افغانستان نقش مهمی ایفا کرد؛ و از سوی دیگر شخصیتی که برای نخستین بار جامعه هزاره را در بالاترین سطح قدرت سیاسی کشور نمایندگی کرد.
همین دوگانه است که زندگی و میراث او را همچنان به موضوعی مهم برای بحث در تاریخ معاصر افغانستان تبدیل کرده است.
