
در روزهای اخیر، شماری از کاربران فرهنگی در شبکههای اجتماعی پیوسته علیه ثبت «هزارگی» در سرشماری آسترالیا نوشتهاند. وجه مشترک بسیاری از این نوشتهها، نه استدلال علمی، بلکه آمیزهای از تمسخر، تحریف، مغالطه و سردرگمی است. این نوشته تلاشی است برای پاسخ به چند مغالطه رایج در این بحث است.
نخست؛ اهمیت ثبت هزارگی در سرشماری، پیش از هر چیز، در تولید داده دقیق است. اگر هزارهها زبان خانه خود را «فارسی» یا «دری» ثبت کنند، دادههای مربوط به آنان در میان جمعیت بزرگتر فارسیزبانان و دریزبانان ادغام میشود؛ جمعیتی که شامل ایرانیها، افغانها و گروههای متعدد دیگر است. در چنین حالتی، جزئیات آماری جامعه هزاره ناپدید میشود و تفکیک آن در پژوهشها، سیاستگذاریها و برنامهریزیهای اجتماعی دشوار، و گاه ناممکن، خواهد شد.
آمار بر اساس دادههای ثبتشده دستهبندی میشود. هرچه عنوان ثبتشده دقیقتر باشد، تصویر روشنتری از وضعیت یک جامعه به دست میآید. بنابراین، ثبت «هزارگی» یک انتخاب احساسی یا واکنشی نیست؛ یک تصمیم آگاهانه، عقلانی و استراتژیک است. جامعهای که میخواهد دیده شود، باید داده قابل شناسایی تولید کند. یکی از مهمترین منافع این کار، فراهم شدن منبعی معتبر برای پژوهشگران، نهادهای خدماتی، مراکز آموزشی و سیاستگذاران است تا بتوانند جامعه هزاره را به صورت مشخص مطالعه و حمایت کنند.
دوم؛ در سرشماری آسترالیا از کسی پرسیده نمیشود که زبان او از نظر زبانشناسی «زبان» است یا «گویش». پرسش ساده است: در خانه به چه زبانی صحبت میکنید؟ وقتی یک هزاره مینویسد زبان خانهاش هزارگی است، پاسخ او دقیق و صادقانه است. هیچ هزارهای در خانه با زبان ادبی حافظ، سنایی، مولانا یا سعدی صحبت نمیکند. همانگونه که با فارسی رسمی تهران یا دری رسمی کابل نیز سخن نمیگوید. زبان خانه او، در تجربه زیسته و روزمره، هزارگی است.
از سوی دیگر، اگر گفته میشود «دری» به دلیل نسبتش با افغانستان قابل ثبت است، همین منطق درباره هزارگی نیز صادق است. هزارگی دلالت روشن بر زبان و تجربه گفتاری هزارهها دارد. همانگونه که دری نامی اجتماعی، تاریخی و سیاسی برای بخشی از فارسی است، هزارگی نیز نامی اجتماعی، تاریخی و زبانی برای گفتار هزارههاست.
سوم؛ یکی از آشکارترین مغالطههای مخالفان این است که از یک سو میگویند هزارگی گویشی از فارسی است، اما از سوی دیگر ادعا میکنند اگر هزارگی در سرشماری ثبت شود، هزارهها از تاریخ، ادبیات فارسی، حافظ، سعدی، مولانا و دیگر مفاخر فرهنگی بریده میشوند. این استدلال از بنیاد ناسازگار است.
اگر هزارگی بخشی از فارسی است، نام بردن از آن چگونه میتواند به معنای بریدن از فارسی باشد؟ هیچ منطقی نمیپذیرد که چیزی همزمان بخشی از یک مجموعه باشد و صرف نام بردن از آن به معنای جدایی از همان مجموعه تلقی شود. ثبت هزارگی در سرشماری، نفی فارسی نیست؛ دقیقتر کردن جایگاه هزارهها در درون یک منظومه زبانی و فرهنگی بزرگتر است. هزارهها میتوانند هم به میراث فارسی تعلق داشته باشند و هم زبان خانه خود را هزارگی بنامند. این دو امر نه متضادند و نه ناسازگار.
چهارم؛ تلخترین بخش این بحث، برخورد زشت، تحقیرآمیز و زننده با هزارگی است؛ بهویژه تمسخر گفتار هزارههای کویته. این رفتار، نقد زبانشناسانه نیست؛ تحقیر آگاهانه یک شیوه گفتار و گویشوران آن است. این همان ادبیاتی است که دههها برای کوچک شمردن هزارهها به کار رفته است؛ همان نگاهی که گفتار هزاره را «خراب»، «بیارزش» و «مایه خنده» معرفی میکرد. از یک سو هزارگی را شاخهای از فارسی میخوانند، اما از سوی دیگر همان شاخه را چنان تحقیر میکنند که گویی حتی شایسته نام برده شدن نیست. اگر هزارگی بخشی از فارسی است، تحقیر هزارگی در نهایت تحقیر همان خانواده زبانی نیز هست. نمیتوان شاخهای از یک درخت را تحقیر کرد و همزمان مدعی دفاع از آن درخت بود.
در نتیجه؛ سرشماری، محل ثبت دقیق واقعیتهای اجتماعی است، نه برداشتهای کلی از هویت. برای یک هزاره، شهروندی میتواند استرالیایی باشد، کشور تولد میتواند افغانستان، پاکستان، ایران یا استرالیا باشد، اما تبار او هزاره و زبان هویتی او هزارگی است.




