ساختن هویت عمومی با عاشورا
نویسنده: مهدی فیضی
ادعای من این بوده است که بحث نباید درباره عمومی شدن یا نشدن عاشورا باشد بلکه در مورد این باشد که ابراز عمومی آن چه چیزی بگوید و چه کاری انجام دهد. در این مطلب میخواهم این نکته را توضیح بدهم. با این سوال آغاز میکنم که آیا این امکان و ظرفیت وجود دارد که جامعه ما عاشورا را به شکلی از مشارکت مدنی که برای جامعه کلان خوانا باشد تبدیل کند؟ برای پاسخ به این سوال ببینیم ظرفیت خود عاشورا در چیست و ظرفیت یک جامعه برای بازسازی و باز تعریف عاشورا چگونه بوجود میآید. یک قرن پیش ویلیام جیمز متفکر پراگماتیست امریکایی برای سنجش زندگی دینی پیشنهاد کرده بود که دین را از میوههایش بسنجید و داوری کنید نه از ریشههایش. ارزش دینداری در کاری است که در زندگی کسانی که به آن باور دارند انجام میدهد نه در ریشههای تئوریک و اعتقادیاش. میوه عمل دینی اجتماعسازی است. مناسک دینی وسیلهایست که یک اجتماع از طریق آن پیوندهایی که آن اجتماع را کنار هم نگه میدارند بازتولید میکند. آیا عاشورا ظرفیت اجتماعسازی برای مردم ما دارد؟ آیا میتواند اجتماع ما را حفظ کند و به آیندگان ما انتقال دهد؟ چطور؟
پال تبار۱ پژوهشی دارد درباره عاشورای شیعیان در سیدنی که نشان میدهد که مناسک عاشورا در سیدنی در زمینه مهاجرت دگرگون شده است و وسیلهای برای بیان کردن مسائل خاص زندگی مهاجران، از جمله ترس از گم شدن هویت، نگرانی والدین از فاصله گرفتن فرزندان، تجربه تبعیض و نژادپرستی، حس غربت، و نیاز به تعلق جمعی تبدیل شده است. اگر عاشورا در سیدنی توانسته است معنای خود را با شرایط مهاجرت، غربت، نژادپرستی و نگرانی نسلی تنظیم کند، پس ظرفیت بازتعریف دارد. این یعنی عاشورا یک سنت زنده است که بیتغییر نمیماند و در زمینه جدید دوباره معنا و شکل پیدا کند. پژوهش تبار نشان میدهد که برای بسیاری از شرکتکنندگان، عاشورا فضایی است که در آن حس پراکندگی و غربت به حس تعلق تبدیل میشود. در جامعه بیرون، مهاجر شیعه خود را پراکنده، حاشیهای و گاه تحقیرشده تجربه میکند ولی در مراسم عاشورا خود را در کنار دیگران، درون یک جمع مشترک، و در ادامه یک هویت تاریخی مییابند. از این جهت عاشورا فقط یادآوری کربلا نیست، وسیلهایست برای بازسازی هویت. و آنرا نباید به سوگواری خصوصی تقلیل داد چون عاشورا شکلی از حضور عمومی است که از طریق آن یک جامعه خود را نشان میدهد، هویت خود را اجرا میکند، و میکوشد برای دیگران قابل خواندن شود. هویتها فقط در درون ذهن و خاطره افراد زنده نمیمانند. هویت وقتی در سطح اجتماعی وجود دارد که اجرا شود، دیده شود و به رسمیت شناخته شود. در جامعهای متکثر، هیچ هویت اقلیتی به خودی خود قابل فهم نیست. باید شکلهای بیان خود را طوری ترجمه و تنظیم کند که هم به خود وفادار بماند و هم برای دیگران خوانا شود. از این جهت عاشورا امر حاشیهای نیست، بلکه یکی از ابزارهای اصلی برای ساختن و تثبیت هویت جمعی در فضای عمومی است، به ویژه برای نسلی که میان میراث خانوادگی و جامعهای که در آن بزرگ شده است گرفتار خطر گسست هویتی است.

و اما این سوال که آیا جامعه ما ظرفیت تطبیق و بازسازی معنای عاشورا را دارد؟ ظرفیتی که مورد نظر است یک امر ثابت و از قبل تولید و تکمیل شده نیست تا بگردیم که در بین ما وجود دارد یا نه تا آنرا به کار بگیریم. آدمها چه بشکل فردی یا گروهی ظرفیتهای لازم را در مواقع و زمینههای خودشان به وجود میآورند و پرورش میدهند. ببینید امسال در ملبورن چه اتفاقی افتاد۲. سال قبل راهپیمایی عاشورا از کنار کلیسای جامع سنت پاتریک گذشت و واکنشهای خصمانهای برانگیخت از جمله اینکه مسلمانان در نمایش قدرت کلیسا را محاصره کردهاند. امسال برگزارکنندگان با کلیسا تماس گرفتند، اسقفنشین نیز پاسخ متقابل داد، و در روز مراسم، معاون اسقف با رهبران شیعه دیدار کرد، هدیه و متون مقدس رد و بدل شد، و از آزادی مشترکی سخن گفت که به همه اجازه میدهد دین خود را عمل کنند. جنجال پارسال سال باعث گفتوگوی امسال شد. نکته مهم در این است که این تحول و ظرفیت برای گفتگو چگونه به وجود آمد؟ از راه تماس با دیگران. یک اجتماع با نشان دادن و به نمایش گذشتن خود و عناصر هویتی خود به دیگران اجازه میدهد که او را مورد پرسش قرار دهد. با به نمایش گذاشتن خود یک اجتماع خود را پاسخگو میکند. زیرا مرئی بودن چالش دعوت میکند و چالش فکر و بحث ایجاد میکند، و در نتیجه این چالش و فکر و بحث ظرفیت تغییر و تکامل ایجاد میشود. جامعهای که بسته بماند، منجمد میشود زیرا هرگز مجبور نیست از خود دفاع کند و بنابراین هرگز یاد نمیگیرد سخن بگوید.

وقتی محرم در قرن نوزدهم همراه با کارگران قراردادی به کارائیب رفت در طول زمان متحول شد و به مناسکی که امروز از آن بعنوان «هوسِی» یاد میشود بدل شد. در این تحول قلب درونی عاشورا شیعی باقی ماند ولی فرم عمومی آن طوری تغییر کرد که ابتدا سنیها، سپس هندوها، و بعد آفروترینیدادیها آن را از آن خود کردند تا جایی که عاشورای آنان به نمادی از هویت قومی و ملی تبدیل شد. فرانک کوروم۳ در مورد این تحول تحقیق کرده و نشان میدهد که این تغییر تصادفی نیست بلکه فرایندی خودآگاه است که از طریق آن یک گروه مناسکی را با شکلهای محلی را سازگار میکند تا آن مناسک بتواند در جامعهای متکثر زنده بماند و رشد کند.
عاشورا فقط یک مناسک خصوصی نیست، در جامعه چندفرهنگی غربی به بستری اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است که از طریق آن اجتماعهای مهاجر هویت خود را بازسازی میکنند، تعلق جمعی میسازند، از انزوا بیرون میآیند، و در فضای عمومی برای خود هویت میسازند. خوب است ما در این تحول و بازسازی و بومیسازی عاشورا آگاهانه سهم بگیریم و برای خود جای بسازیم بجای اینکه آن را به دیگران واگذار کنیم. وگرنه فردا باز همان شکایت همیشگی را تکرار خواهیم کردن که دینداری ما از آن ما نیست، از بیرون وارد شده، با زندگی ما پیوند نخورده و ریشهدار ندارد.
منابع:
۱. Paul Tabar (2002) ‘Ashura in Sydney: A transformation of a religious ceremony
in the context of a migrant society, Journal of Intercultural Studies, 23:3, 285-305, DOI:
10.1080/07256860216385
۲. https://www.news.com.au/national/victoria/confronting-truth-about-viral-clip-of-muslims-at-cathedral-as-catholic-archdiocese-calls-for-religious-freedom/news-story/015fbbea53e128ddbe88e6816164d60a
۳. https://www.youtube.com/watch?v=jZeARtagcb8 Hosay Trinidad: a 35-Year Retrospective
