خوانش عاشورا در فضای عمومی
نویسنده: مهدی فیضی
در ادامه مطلب قبلی میخواهم با پرداختن به دو نکته بحث را ادامه دهم. نکته و نقد اولی اینست که چون مناسک شیعی تحت تاثیر ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران در امده و اجرای عاشورای توسط دیاسپورا به عنوان امتداد همان ایدئولوژی خوانده خواهد شد نباید مناسک عاشورا را در فصای عمومی برگزار کنیم. نکته دوم استدلالی است که آقای علی امیری مطرح کرده و آن اینست که اولا حوزه عمومی فضایی از نظر سیاسی بیطرف است و اجرای مناسک دینی در آن فضا مثل تصاحب زمین مشترک به شمار میروند، و ثانیا دیاسپورا توانایی ترجمه تعهدات دینی خود به زبانی که برای عموم قابل فهم باشد را ندارند، در نتیجه آنجایی که “تلاش همجنس گرایان در افکار عمومی کوششی برای کسب حقوق مساوی ترجمه میشود” برگزاری عاشورا توسط دیاسپورا “تلاشی برای مذهبی کردن فضای عمومی. آن در چارچوب کسب حقوق جای میگیرد و این به مثابۀ تحمیل و ترویج عقیده فهمیده میشود. ترویج عقیده در فضای عمومی آزادی عقیده نیست، بلکه محدودیت عقاید دیگران یا تجاوز به عقاید دیگران است.”

هر دوی این نکات بر یک فرض مشترک استوارند که آن باید روشن شود تا بتوانیم چارچوبی بسازیم که در آن این پرسش را مطرح کنیم که تحت چه شرایطی ابراز دینی عمومی مجاز است و مشارکت مدنی مشروع به شمار میآید، نه اینکه آیا ابراز دینی عمومی مجاز است یا نه زیرا چنانکه استدلال خواهم کرد این پرسش دوم نادرست است. فرض مشترک در هر دو نکته این است که حوزه عمومی را چنان در نظر میگیرند که گویی از نظر دینی بیطرف است، یا میتواند باشد، یا باید باشد. در نتیجه پرسش تقلیل پیدا میکند به اینکه آیا باید یک عمل غیربیطرف را وارد فضایی بیطرف کنیم یا نه؟ این سوال هم از لحاظ تئوریک و هم تجربی نادرست است. در استرالیا کریسمس تعطیلی عمومی است. روز انزک با تصاویر دینی و دعا همراه است. راهپیماییهای بودایی وساک، مراسم هندوهای گانش ویسارجن، ناگار کیرتن سیکها و ماردی گرا هر سال فضای عمومی را اشغال میکنند و به عنوان رویدادهای مدنی مشروع به رسمیت شناخته میشوند. حوزه عمومی استرالیا از نظر دینی بیطرف نیست. فضایی تفکیکیافته است که در آن میراث دینی اکثریت به صورت مناسک و فرهنگ طبیعیشده عمل میکنند و ابرازهای دینی اقلیتها تحت شرایطی مشخص پذیرفته میشوند. فضای عمومی بیطرف نیست، فضای عمومی استرالیا از پیش شامل ابراز دینی اقلیتهاست. ازینرو پرسش این نیست که آیا عاشورا میتواند وارد آن شود یا نه بلکه اینست که چطور میتواند مسئولانه وارد آن شود. اینکه مناسک شیعی تحت تاثیر ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران در آمده است هم واقعی است ولی راه حل در این نیست که تا وقتی از آن آلودگیزدای نشده از آن پرهیز کنیم بلکه راه حل در بازپسگیری آن است. اگر جامعه اجازه دهد معنای عاشورای عمومی را دیگران تعریف کنند، چه رسانههای خارجی یا راستافراطی، آنگاه عاشورا به عنوان امتداد ایدئولوژیک دریافت خواهد شد. اما اگر جامعه مالکیت معنای آن را به دست بگیرد و مناسک خود را صریحاً به عنوان ابراز دیاسپورایی تعهدات ضد استبدادی و تجربه تاریخی خود از آزار و سرکوب چارچوببندی و معنا کند، آنوقت عاشورا میتواند به ابزاری برای رد همان ابزاریسازیای بدل شود که از آن نگرانیم.
لذا سوال برای ما این است که ابراز عمومی عاشورا چگونه میتواند مشارکت مدنی مشروع به شمار آید. بنظر من این چهار نکته را باید در نظر بگیریم.
اول اینکه محتوای اخلاقی آن باید برای ناظری که از الهیات آن بیخبر است خوانا باشد. لازم نیست پیش از ورود به فضای عمومی مناسک خود را از معنای دینی خالی کنیم. بلکه باید تعهدات اخلاقیای که آن مناسک با خود حمل میکند برای هر کسی که معنای بیعدالتی و استبداد را میفهمد از شکل و چارچوب مناسک قابل خواندن باشد. عاشورا این تعهدات و مفاهیم را در خود دارد: ایستادن در برابر استبداد، امتناع از تأیید قساوت، و حرمت نهادن به کرامت ستمدیده. عاشورا این محتوا را از درون خود دارد. وظیفه جامعه ترجمه کردن این مفاهیم نیست، فقط باید که مطمئن شود که چارچوببندی مراسم همان چیزی را منتقل میکند که محتوای آن از پیش در خود دارد.
دوم، این ابراز عمومی چگونه میتواند خود را به عنوان ابراز نشان دهد نه تحمیل؟ یک راهپیمایی عمومی که خود را و چیزی که برای آن سوگواری میکند و ارزشهایی که برای آن مناسک را برگزار میکند را توضیح میدهد و تعریف میکند با یک راهپیمایی عمومی که میگوید فضای مشترک باید اینگونه یا آنگونه باشد و همه باید این را باور کنند یا آنرا باور نکنند فرق دارد. اولی ابراز هویت و ارزش است و دومی تحمیل است. مرز میان این دو همیشه از بیرون جامعه قابل مشاهده نیست، به همین دلیل چارچوبی که خود جامعه ارائه میکند مهم است. عاشورای دیاسپورا، وقتی به عنوان ابراز تعهدات خود یک اجتماع و تاریخ خود آن اجتماع چارچوببندی شود ابراز است. همان مناسک اگر به عنوان امتداد یک سیاست یا ایدئولوژی خاص چارچوببندی شود، یا چون ناخوانا باشد به ابزار یا تحمیل بدل میشود.
سوم اینکه این ابراز باید با نوعی رفتار متقابل نسبت به ماهیت مشترک فضای عمومی انجام شود. مثلا خویشتنداری در اندازهای که فضای عمومی تصرف میشود، دقت در زمان، توجه به کسانی که در مراسم شرکت ندارند، و به رسمیت شناختن اینکه دیگران نیز نسبت به این فضا حق و ادعا دارند. اینها شکل ابراز مسئولانهاند وقتی بپذیرد که فضا واقعاً مشترک است. جامعهای که در فضای عمومی چنان رفتار میکند که گویی مالک آن است، تحمیل میکند. جامعهای که در فضای عمومی به عنوان یکی از مشارکتکنندگان در کنار دیگران عمل میکند، ابراز میکند و این تفاوت را رفتار آنها میتوان دید.
چهارم اینکه این ابراز باید درون مشارکت مدنی گستردهتر قرار بگیرد. جامعهای که فقط برای مناسک دینی خودش در فضای عمومی ظاهر میشود و در دیگر عرصههای زندگی مدنی مشترک غایب است به طور معقول فرقهای خوانده خواهد شد. اما جامعهای که به طور عادی در زندگی مدنی مشارکت میکند، در نهادها، در سیاست محلی، در بحث عمومی، در کار و درد و غم و شادی مشترک با جوامع دیگر، و در کنار اینها مناسک خود را نیز برگزار میکند، به عنوان یکی از حوزههای اجتماعی در کنار دیگران دیده خواهد شد. مناسک دینی و مشارکت مدنی دو عمل مقابل هم که بشود یکی را جایگزین دیگری کرد نیستند. مشروعیت مناسک دینی یک اجتماع در حضور عمومی و عادی آن اجتماع در همه عرصههای دیگر است.
این چهار شرط میتوانند در تشخیص تفاوت میان ابراز عمومی دینداری به مثابه مشارکت مدنی و ابراز عمومی دینداری به مثابه تحمیل را میتوانند کمک کنند. اینکه ابراز عمومی دینداری یک اجتماع این شرایط را برآورده میکند یا نه به نحوه عمل خود آن اجتماع و نحوه خواندن دیگران بستگی دارد و هیچ تضمینی برای دریافت درست یک مناسک وجود ندارد. ناظران خصمانه میتوانند یک مناسک را که هرچقدر هم با دقت چارچوببندی شده باشد تحمیل بخوانند. اما این چهار نکته میتوانند یک چارچوب کلی ارائه دهد تا نوع مسئولانه عمل کردن که ناظران معقول بتوانند دینداری عمومی را از فرقهگرایی تشخیص دهند را مشخص کند.
