انتقاد از رقص؛ یا تجاوز به آزادی؟

هر بار که جامعه هزاره در گوشه‌ای از جهان فرصتی پیدا می‌کند تا از هزاره بگوید، فرهنگ، موسیقی، رقص، لباس، هنر و هویت خود را به نمایش بگذارد، گروهی پیدا می‌شوند که نه با استدلال، بلکه با خشم، تحقیر و نفرت به میدان می‌آیند. گویی شادی مردم جرمی نابخشودنی است و رقص و موسیقی خطری بزرگ‌تر از تبعیض، فقر، افراط‌گرایی و خشونت است که سال‌هاست دامنگیر این جامعه است.
در هفته‌های اخیر، جشنواره‌های فرهنگی هزاره در کشورهای مختلف برگزار شد؛ برنامه‌هایی که هدف اصلی آن‌ها معرفی فرهنگ، تاریخ و هویت مردمی بود که بیش از یک قرن قربانی حذف، تبعیض، کشتار و سرکوب بوده‌اند. اما در حاشیه این جشن‌ها، صدای سرکوب بلند شده که لباس نقد را بر تن دارد. صدایی که از یک منطق کهنه و تاریک تغذیه می‌کند. منطق سرکوب آزادی و تجاوز به آزادی.

بخشی از این سرکوب تجاوز که لباس نقد‌ به تن دارد، از سوی  کسانی مطرح شده است که در طول دهه‌ها تقریباً در برابر کشتار هزاره‌ها، انفجار مکاتب، حمله به مساجد، کوچ اجباری مردم و نابودی آثار فرهنگی سکوت کرده‌اند، اما حالا بطور ناگهانی در برابر چند ساعت موسیقی و رقص و نمایش فرهنگ هزاره به خشم آمده‌اند. گویی بزرگ‌ترین مشکل جامعه هزاره نه تبعیض ساختاری، نه نسل‌کشی و نه محرومیت، بلکه لبخند زدن، شادی هزاره‌ها، و آزادی هزاره‌ها در جشن فرهنگی در کشور‌های غربی است.

مسئله انتقاد از جشن فرهنگی نیست؛ بلکه ذهنیتی است که پشت این انتقاد پنهان شده است. مسئله دشمنی یک دستگاه فکری با آزادی، فرهنگ و حافظه تاریخی مردم هزاره است. هرچه را از دل زندگی مردم برخاسته باشد، اگر در چارچوب تنگ و عبوس آنها نگنجد، با ان مخالفت می‌کند. جهان را تنها از روزنه تنگ باورهای خود می‌بیند و هر آنچه را بیرون از آن قرار گیرد، مستحق حذف، تحقیر و سرکوب می‌داند. در این نگاه، فرهنگ تا زمانی مشروع است که در خدمت ایدئولوژی باشد؛ هنر تا زمانی پذیرفتنی است که مطیع باشد؛ زن تا زمانی محترم است که خاموش بماند؛ و رفتار جمعی تا زمانی قابل تحمل است که در قالب تعریف و باور آنها جای گیرد.
مشکل فقط با رقص نیست؛ بلکه مشکل آنان با آزادی است. مشکل آنان با موسیقی نیست؛ مشکل آنان با انسانی است که جرأت می‌کند مستقل بیندیشد و مستقل و آزاد زندگی کند. آنها از جامعه‌ای می‌ترسند که دیگر حاضر نیست افسار زندگی خود را به دست آنها بسپارد.

این همان ذهنیتی است که در طول تاریخ هرجا قدرت یافته، نخستین قربانی‌اش فرهنگ بوده است. همان اندیشه‌ای که کتاب‌ها را سوزانده، مجسمه‌ها را منفجر کرده، زنان را خانه‌نشین ساخته و هنر را به جرم زنده بودن محکوم کرده است. این همان تفکری است که بوداهای بامیان را نابود کرد، مکاتب دخترانه را بسته است و شادی را گناه شمرده است.

شگفت‌آورتر آنکه بسیاری از این مدعیان، در برابر نسل‌ها تبعیض، کشتار، کوچ اجباری و تحقیر هزاره‌ها سکوت کرده‌اند؛ اما ناگهان با دیدن چند ساعت موسیقی و رقص، غیرت‌شان به جوش آمده است. گویی انفجار مکاتب و قتل کودکان فاجعه نبود، اما لبخند زدن، رقص، شادی جوانان در یک جشن فرهنگی، فاجعه است.

جامعه هزاره بیش از حد از استبداد مذهبی زخم خورده است که بار دیگر زیر پرچم همان استبداد، هرچند با چهره‌ای آشناتر، به صف شود. کسانی که از لباس، موسیقی، رقص، هنر و شادی مردم وحشت دارند، در حقیقت از خود زندگی وحشت دارند؛ زیرا زندگی ذاتاً متنوع، آزاد و غیرقابل کنترل است.

این اندیشه، اگر مهار نشود، جامعه را به جایی می‌برد که تفاوت چندانی با جامعه طالبانی ندارد. هیچ ملا، هیچ منبر و هیچ دستگاه مذهبی حق ندارد حافظه تاریخی یک ملت را مصادره کند. هیچ‌کس حق ندارد به مردم بگوید چه بخوانند، چه بنوازند، چگونه شادی کنند، چگونه لباس بپوشند و کدام بخش از هویت‌شان را پنهان کنند. به قول مرحوم قسیم اخگر؛ “وقتی در جامعه‌ی آزادی نقص می‌شود، تمامی ارزش‌ها نقص شده است.” بنابراین؛ آنچه امروز در نکوهش رقص و فرهنگ هزاره نمایان شده است، آغاز تجاوز به همه‌ی ارزشها است و باید جلوی این تجاوز گرفته شود.

Unknown's avatar

کیهان فرهمند

در یکی ازدهکده‌های دور دست مالستان به دنیا آمده‌ام، در حال حاضر در سیدنی، استرالیا سکونت دارم. تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی در رشته ارتباطات و سینما در دانشگاه تکنولوژی سیدنی گذراند‌ام. علاقه‌مند خاص به نوشتن و عکاسی دارم و این دو فعالیت را راهی برای بیان خود و ارتباط با دیگران می‌بینم.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

بیشتر از دِهمزنگ کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب