از شمعافروزی و دادخواهی تا برنامههای فرهنگی؛ چرا صدای جامعهی ما در رسانههای ملی استرالیا بازتاب نمییابد؟
جامعه هزاره در استرالیا، یک جامعه مهاجر به معنای ساده و معمول آن نیست. این جامعه، هم بخشی از جامعه امروز استرالیاست و هم همچنان پیوندی عمیق، عاطفی، خانوادگی و تاریخی با افغانستان دارد. بسیاری از هزارهها در استرالیا شهروند این کشورند؛ مالیات میپردازند، رأی میدهند، کار میکنند، کسبوکار دارند، فرزندانشان در مدارس و دانشگاههای استرالیا درس میخوانند و در حیات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این کشور سهم دارند.
اما در عین حال، رنجی که در افغانستان بر هزارهها، زنان، کودکان، دانشآموزان و خانوادههای قربانی وارد میشود، برای آنان یک خبر دوردست نیست؛ زخمی است که هر از گاهی در درون جامعه باز میشود. هر حمله تروریستی بر مکتب، مسجد، مرکز آموزشی یا محلههای هزارهنشین، هر رفتار سرکوبگرانه طالبان با زنان، هر بازداشت خودسرانه، هر تیراندازی به معترضان و هر خبر تازه از تبعیض و خشونت، مستقیماً بر روان جمعی هزارههای استرالیا اثر میگذارد. هزارههای استرالیا نمیتوانند خود را کاملاً از هزارههای افغانستان جدا کنند؛ زیرا بسیاری هنوز خانواده، خویشاوند، خاطره، تاریخ و زخم مشترک در آن سرزمین دارند.
هر بار یک اتفاق میافتد، جامعهی هزاره در استرالیا معمولاً دو واکنش نشان میدهد. اعتراض مدنی و شمعافروزی. این دو کنش، از نظر انسانی و اخلاقی اهمیت زیادی دارند. اعتراض، بیان خشم مدنی در برابر بیعدالتی است و شمعافروزی، بیان سوگ، همدردی و کرامت انسانی. هر دو شکل از کنش جمعی، برای جامعهای که بارها قربانی حذف، خشونت و فراموشی شده، معنادار و ضروری است.

اما پرسش اساسی که باید در اینجا مطرح شود این است که آیا این کنشها به هدف نهایی خود میرسند؟
به باور نگارنده، این برنامهها معمولاً دو هدف اصلی را دنبال میکنند. نخست، ابراز همبستگی با قربانیان و مردم آسیبدیده؛ و دوم، آگاهسازی افکار عمومی استرالیا نسبت به آنچه بر هزارهها و مردم افغانستان میگذرد.
در هدف نخست، جامعه تا حد زیادی موفق بوده است. هزارهها گردهم میآیند، سوگ مشترک خود را بیان میکنند، به قربانیان ادای احترام مینمایند و احساس تنها نبودن را بازسازی میکنند. اما در هدف دوم، که همانا آگاهسازی جامعه استرالیا است، مشکل جدی وجود دارد.
پس از اعتراض سوم اپریل ۲۰۱۷ در کانبرا در حمایت از جنبش روشنایی، به ندرت پیش آمده است که رسانههای اصلی استرالیا رویدادهای مرتبط با جامعه هزاره را به شکل قابل توجهی پوشش دهند. البته شبکه SBS English در مواردی این کار را انجام داده است، اما آن هم به صورت محدود و موردی بوده است. مثلاً بطور نمونه اعتراضات که در اکتوبر ۲۰۲۲ برای کاج برگزار شد، گستردگی بالای وجود داشت، سیاستمداران زیادی شرکت کرده بودند. با آنهم از لحاض پوشش خبری صفر بود. بعد از آنهم پیش نیامده که رویدادهای مرتبط به جامعهی ما در رسانههای اصلی (mainstream) بازتاب یافته باشد.
اگر رسانههای اصلی و انگلیسیزبان حضور نداشته باشند، اگر صدای قربانیان به زبان عمومی استرالیا بازتاب نیابد، اعتراض و شمعافروزی عملاً در محدوده خود جامعه باقی میماند. در چنین وضعیتی، ما با خود سخن میگوییم، برای خود سوگواری میکنیم، برای خود شمع روشن میکنیم و برای خود شعار میدهیم؛ اما جامعه بزرگتر استرالیا که مخاطب پیام است و از وضعیت آگاه شود، کمتر میشنود و کمتر میفهمد. در سالهای اخیر بارها تجمع، راهپیمایی، مراسم یادبود، جشن نوروز، روز فرهنگ هزاره و برنامههای همبستگی با زنان افغانستان برگزار شده است. با این حال، میتوان گفت نزدیک به ۹۰ درصد این برنامهها در رسانههای جریان اصلی بازتاب نیافتهاند.
بخش بزرگی از رسانههای استرالیا رسانههای تجاریاند؛ بهویژه رسانههای محافظهکار و راستگرا. از چنین رسانههایی شاید نتوان انتظار داشت که شمعافروزیها، اعتراضات مدنی مرتبط با بیعدالتی در افغانستان یا برنامههای فرهنگی جامعه هزاره را به صورت گسترده پوشش دهند. اما در مورد رسانههای ملی، مانند SBS و ABC، موضوع متفاوت است. از این رسانهها نه تنها باید انتظار داشت، بلکه بر اساس مأموریت و منشور فعالیت خود این رسانهها چنین انتظاری کاملاً مشروع و منطقی است.
منشور ABC این شبکه را موظف میکند که تنوع فرهنگی جامعه استرالیا را بازتاب دهد و به همه بخشهای جامعه خدمت کند. همچنین، مأموریت SBS اساساً بر ارائه خدمات چندفرهنگی و چندزبانه و بازتاب واقعیت جامعه متنوع استرالیا استوار است. بدون تردید SBS در بخش خدمات چندزبانه موفق عمل کرده و در مواردی نیز رویدادهای جامعه هزاره را پوشش داده است؛ اما در بخش انگلیسیزبان، طی سالهای اخیر پوشش رویدادهای مرتبط با جامعه هزاره بسیار محدود بوده است.
این رسانهها از بودجه عمومی تأمین میشوند. یعنی شهروندان استرالیا، از جمله شهروندان هزارهتبار، در تأمین مالی آنها سهم دارند. بنابراین، مطالبه پوشش رویدادهای جامعه هزاره نه درخواست لطف و ترحم است و نه مطالبه امتیاز ویژه؛ بلکه مطالبه بازنمایی عادلانه در رسانههایی است که با پول عمومی اداره میشوند و وظیفه دارند تنوع واقعی جامعه استرالیا را تا حد امکان منعکس کنند.
البته بخش مهمی از این مسئله به خود جامعه ما بازمیگردد. متأسفانه باید پذیرفت که بسیاری از فعالیتها حرفهای، هدفمند و استراتژیک نیستند. اقدامات غالباً مقطعیاند و در چارچوب یک برنامه بلندمدت و مشخص انجام نمیشوند. همچنین سازمانی که از حمایت گسترده جامعه برخوردار باشد و بتواند با اعتبار و اختیار کافی به نمایندگی از جامعه دادخواهی کند، عملاً وجود ندارد. هرچند نهادهایی با همین هدف شکل گرفتهاند، اما نتوانستهاند آن میزان اعتبار، انسجام و تأثیرگذاری لازم را به دست آورند و یا متفاوت از سایر نهادها عمل کنند. واقعیت این است که حل این مسئله در کوتاهمدت آسان نیست و هدف این نوشته نیز پرداختن به آن نیست. اما یک نکته قابل یادآوری است. در شرایطی که ایجاد یک نهاد مرکزی فراگیر ممکن نباشد، تشکیل ائتلاف میان نهادهای موجود میتواند راهحل عملیتری باشد. نمونههایی از این همکاری در سالهای گذشته وجود داشته است. در موارد مختلف، بیانیههایی با امضای مشترک چندین نهاد جامعه، و فعالیتهای فرهنگی مشترک بهویژه در سیدنی، صورت گرفته است. هرچند در این زمینه نیز گاه برخوردهای سلیقهای وجود داشته، اما در مجموع، در غیاب یک نهاد مرکزی نماینده جامعه، ائتلاف میان نهادها میتواند یک روش منطقی و مؤثر باشد.
اما برگردیم به پرسش اصلی. برای اینکه حداقل در رسانههای جریان اصلی و ملی شنیده شویم، چه چکار کنیم؟
به نظر نگارنده، نخستین گام، ایجاد یک ائتلاف مشخص برای پیگیری این موضوع است؛ کمیتهای متشکل از نمایندگان نهادهای جامعه که بتواند به صورت منظم و حرفهای این مسئله را دنبال کند. این کمیته میتواند یک گزارش مستند تهیه نموده و در آن نشان دهد که طی چند سال گذشته چه رویدادهایی در جامعه هزاره برگزار شده و کدام رسانهها این رویدادها را پوشش داده یا نادیده گرفتهاند. مواد و اسناد لازم برای چنین گزارشی وجود دارد. نهادهای مختلفی در سالهای اخیر برنامه برگزار کردهاند و برای پوشش خبری با رسانهها تماس گرفتهاند. بسیاری از این مکاتبات، درخواستها و سوابق قابل جمعآوری و مستندسازی است. گام دوم، برقراری ارتباط مستقیم با وزارت ارتباطات فدرال، نمایندگان پارلمان فدرال و مدیریت شبکههای ABC و SBS است. پس از آن نیز درخواست نشستهای رسمی برای طرح این موضوع و ارائه گزارش مستند و پیگیری. من مطمئنم که طرح این موضوع در چهارچوب چندفرهنگی استرالیا بصورت حرفهای نتیجه در پی دارد.*
شاید این مسئله در نگاه نخست چندان مهم به نظر نرسد، اما اهمیت زیادی دارد. هرچه زمان میگذرد، شکاف میان رشد جامعه و میزان بازتاب آن در فضای عمومی استرالیا بیشتر میشود. جامعه بزرگتر شده، رویدادها بیشتر شده، نسل جوان رشد کرده و حضور اجتماعی هزارهها گستردهتر شده است؛ اما ساختار دادخواهی و بازنمایی رسانهای جامعه نه تنها حرفهایتر نشده، بلکه در برخی زمینهها دچار فرسایش و عقبگرد نیز شده است.
اگر منصفانه نگاه کنیم، جامعه هزاره ده سال پیش در برخی حوزههای دادخواهی و جلب توجه عمومی موفقتر از امروز عمل میکرد. این روند نباید ادامه پیدا کند و این چرخه باید شکسته شود.
*چنین مطالبه تنها در چهارچوب چندفرهنگی استرالیا قابل پیگیری است. خارج از این چهارچوب، هیچ نتیجه ندارد.
