چرا ثبت تبار «هزاره» و زبان «هزارگی» در سرشماری استرالیا یک ضرورت است؟

سرشماری در یک کشور چندفرهنگی مانند استرالیا فقط شمارش افراد نیست؛ سازوکاری برای دیدن، شناختن و برنامه‌ریزی کردن است. هر جامعه‌ای که در داده‌های رسمی دقیق‌تر دیده شود، امکان بیشتری برای دسترسی به خدمات، حفظ زبان، تقویت سرمایه فرهنگی و طرح مطالبات عمومی پیدا می‌کند. از همین‌رو، برای جامعه هزاره در استرالیا، ثبت درست تبار: Hazara و زبان: Hazaragi یک امر صرفاً نمادین نیست؛ بلکه بخشی از سیاستِ دیده‌شدن و به‌رسمیت‌ شناخته‌ شدن است.

از کتاب رگ‌های آبی در خاک سرخ


مسئله اصلی این است که در سرشماری، پرسش از تبار با پرسش از شهروندی یا هویت ملی یکی نیست. تبار به ریشه قومی، تاریخی، فرهنگی و نسلی فرد اشاره دارد. شهروندی رابطه حقوقی فرد با دولت است. هویت ملی نیز معمولاً در چارچوب یک دولت-ملت معنا پیدا می‌کند. بنابراین یک فرد می‌تواند از نظر شهروندی استرالیایی باشد، اما از نظر تبار هزاره باقی بماند. این دو نه باهم تعارض دارند و نه یکی جای دیگری را می‌گیرد.
بر همین اساس، برای فردی که از جامعه هزاره می‌آید، دقیق‌ترین پاسخ به پرسش تبار، هزاره است؛ نه استرالیایی، نه انگلیسی، نه پاکستانی و نه افغان. این گزینه‌ها هرکدام ممکن است در زمینه‌ای دیگر معنا داشته باشند، اما به‌عنوان پاسخ به پرسش تبار، دقت مفهومی لازم را ندارند.
داده‌های موجود از آمار سال ۲۰۲۱ این مسئله را به‌خوبی نشان می‌دهد. در میان ثبت‌کنندگان زبان هزارگی، ۷۷.۷ درصد، یعنی ۳۲٬۳۹۸ نفر تبار خود را هزاره ثبت کرده‌اند. این رقم نشان می‌دهد که اکثریت جامعه، پیوند میان زبان هزارگی و تبار هزاره را به‌درستی فهمیده‌اند. اما در کنار آن، ۲۱.۶ درصد، یعنی ۹٬۰۱۳ نفر تبار خود را افغان نوشته‌اند. همچنین ۴.۴ درصد، یعنی ۱٬۸۴۹ نفر تبار خود را استرالیایی، ۲.۳ درصد، یعنی ۹۶۲ نفر پاکستانی، ۱.۹ درصد، یعنی ۷۹۶ نفر انگلیسی، ۰.۳ درصد، یعنی ۱۲۲ نفر ایرانی و ۰.۲ درصد، یعنی ۱۰۱ نفر مغولی ثبت کرده‌اند.

از کتاب رگ‌های آبی در خاک سرخ


این پراکندگی آماری نشان می‌دهد که بخشی از هزاره‌ها، هنگام پاسخ به پرسش تبار، میان مفاهیم مختلف خلط کرده‌اند. کسی که زبانش هزارگی است، به احتمال بسیار بالا از نظر ریشه قومی و فرهنگی به جامعه هزاره تعلق دارد. در چنین وضعیتی، ثبت تبارهای دیگر باعث می‌شود جمعیت واقعی هزاره‌ها در آمار رسمی کمتر از واقعیت دیده شود. این خطای آماری فقط یک اشتباه فردی نیست؛ پیامد جمعی دارد.
اگر هزاره‌ها در آمار رسمی کمتر دیده شوند، توان جامعه برای مطالبه خدمات فرهنگی، زبانی و اجتماعی نیز کاهش می‌یابد. دولت‌ها و نهادهای عمومی معمولاً بر اساس داده تصمیم می‌گیرند. اگر داده‌ها نشان ندهد که یک جامعه زبانی و قومی به اندازه کافی بزرگ و مشخص است، احتمال توجه به نیازهای آن نیز کمتر می‌شود. در مقابل، ثبت دقیق تبار هزاره و زبان هزارگی می‌تواند زمینه را برای خدمات ترجمه، تولید منابع آموزشی، برنامه‌های حفظ زبان مادری، پژوهش‌های اجتماعی و حمایت‌های فرهنگی فراهم کند.
نکته‌ی دیگر و حساس‌تر، ثبت «افغان» به‌عنوان تبار است. این موضوع نیازمند دقت نظری بیشتری است. واژه «افغان» در جغرافیای افغانستان، در چارچوب هویت ملی افغانستان قابل تعریف است. یعنی در ساختار دولت-ملت افغانستان، ممکن است افراد متعلق به گروه‌های قومی مختلف، از جمله هزاره، تاجیک، ازبیک، پشتون (افغان) و دیگران، در سطح ملی «افغان» خوانده شوند. این کاربرد، هرچند خود محل بحث‌های تاریخی و سیاسی در جغرافیای افغانستان است، اما در آن جغرافیا به مفهوم هویت ملی مربوط می‌شود.
اما در استرالیا، این منطق قابل دفاع نیست. در استرالیا، هویت ملی فرد در نسبت با دولت استرالیا تعریف می‌شود، نه دولت افغانستان. اگر کسی شهروند یا مقیم استرالیاست، هویت ملی-حقوقی او در این چارچوب، استرالیایی است. بنابراین وقتی سرشماری استرالیا از تبار می‌پرسد، منظورش این نیست که فرد سابقاً تابع کدام کشور بوده یا از کدام دولت-ملت آمده است؛ منظور ریشه قومی و فرهنگی اوست. بنابراین؛ پاسخ دقیق در بخش تبار برای یک هزاره، هزاره است.
«افغان» برای یک هزاره در استرالیا پاسخ دقیق به پرسش تبار نیست؛ زیرا افغان، در بهترین حالت، یک هویت ملی مربوط به افغانستان است، نه تبار قومی هزاره. اگر فردی هزاره، تبار خود را افغان ثبت کند، در واقع یک هویت ملیِ مربوط به کشور مبدأ را به جای یک هویت قومی و تباری می‌نشاند. نتیجه این کار، محو شدن بخشی از داده‌های مربوط به هزاره‌ها در زیر یک عنوان عمومی‌تر است.
این مسئله از نظر سیاسی و فرهنگی نیز مهم است. هزاره‌ها در تاریخ افغانستان تنها یک جمعیت مهاجر یا زیرمجموعه اداری نبوده‌اند؛ آنان یک جامعه قومی، زبانی، تاریخی و فرهنگی مستقل‌اند که تجربه‌های خاصی از تبعیض، کوچ اجباری، سرکوب، نسل‌کشی، مهاجرت و بازسازی هویت را از سر گذرانده‌اند. وقتی این جامعه در استرالیا زیر عنوان کلی «افغان» ثبت شود، تفاوت تاریخی و اجتماعی آن پنهان می‌ماند. در نتیجه، تجربه خاص هزاره‌ها در سیاست‌گذاری، پژوهش و حافظه عمومی گم می‌شود.
ثبت «استرالیایی» نیز به‌عنوان تبار برای هزاره‌ها دقیق نیست. استرالیایی بودن در اینجا بیشتر به شهروندی، اقامت و تعلق ملی امروز فرد مربوط است. کسی می‌تواند با افتخار استرالیایی باشد و هم‌زمان از نظر تبار هزاره باشد. این دو سطح هویتی باهم ناسازگار نیستند. برعکس، جامعه چندفرهنگی استرالیا دقیقاً بر همین اصل بنا شده است که افراد می‌توانند شهروند استرالیا باشند و در عین حال ریشه قومی و فرهنگی خود را حفظ و ثبت کنند.
همین منطق درباره گزینه‌هایی مانند پاکستانی، ایرانی یا انگلیسی نیز صدق می‌کند. اگر فردی هزاره در پاکستان یا ایران زاده شده یا از آن مسیر به استرالیا مهاجرت کرده باشد، این امر کشور تولد یا مسیر مهاجرت او را توضیح می‌دهد، نه لزوماً تبار او را. تبار، به ریشه قومی و فرهنگی برمی‌گردد. بنابراین یک هزاره زاده پاکستان نیز از نظر تباری هزاره است، نه پاکستانی؛ مگر اینکه واقعاً ریشه قومی خود را پاکستانی بداند.
پس مسئله اصلی، دقت مفهومی است. سرشماری زمانی مفید است که پاسخ‌ها با معنای پرسش سازگار باشد. بنابراین:

۱- اگر از زبان پرسیده می‌شود، پاسخ دقیق برای هزاره‌ها، Hazaragi است.

۲- اگر از تبار پرسیده می‌شود، پاسخ دقیق برای هزاره‌ها، Hazara است.

۳- اگر از کشور تولد پرسیده شود، پاسخ می‌تواند افغانستان، پاکستان، ایران یا استرالیا باشد.

۴- اگر از شهروندی یا ملیت پرسیده شود، پاسخ می‌تواند استرالیایی باشد.

مهم است که این حوزه‌ها را نباید باهم جابه‌جا کرد.

نکته‌ی دیگر اما؛ ثبت زبان فارسی، دری یا Persian  توسط هزاره‌ها است. این نیز از دیگر اشتباهات است که در آمارگیری سال ۲۰۲۱ به ثبت رسیده است. مهمترین نکته‌ی این اشتباه؛ نامرئی شدن بخش از هزاره‌ها در زیر مجموعه‌ی زبانهای فارسی، دری و Persian  است. اگر یک هزاره زبان خود را Persian یا Dari ثبت کند، زبان هزارگی در داده‌های رسمی کوچک‌تر از واقعیت دیده می‌شود و در زیرمجموعه کلی‌تر فارسی یا دری قرار می‌گیرد.

این مسئله به‌ویژه در استرالیا مهم است؛ زیرا آمارها و داده‌های اجتماعی در بسیاری از موارد بر اساس زبان مورد استفاده در خانه تفکیک می‌شوند. خدمات ترجمه، برنامه‌های اطلاع‌رسانی، نیازهای آموزشی، سیاست‌های چندزبانه، و حتی بخشی از پژوهش‌های اجتماعی بر مبنای زبان تحلیل می‌شوند.
پس اگر یک هزاره تبار خود را Hazara ثبت کند، اما زبان خود را فارسی، Persian یا دری بنویسد، از نظر تباری دیده می‌شود، اما از نظر زبانی در آمار هزارگی نامرئی می‌شود. در آن صورت، او در جدول‌های مربوط به فارسی یا دری قرار می‌گیرد، نه در جامعه زبانی هزارگی.

چنین اشتباه پیامدهای عملی در پی دارد:
۱- کاهش شناسایی زبان هزارگی در نظام آماری استرالیا
۲- تضعیف مبنای آماری برای ارائه خدمات ترجمه به زبان هزارگی و دیگر خدمات
۳- کاهش توجیه آماری برای حمایت از آموزش و تولید منابع هزارگی، جامعه هزاره
۴- تسریع فرسایش زبانی در میان نسل دوم و سوم هزاره‌ها
۵- ادغام زبان هزارگی در آمار کلی فارسی یا دری و از بین رفتن هویت مستقل آن
۶- دشوار شدن پژوهش‌های دقیق درباره وضعیت زبانی جامعه هزاره و نیازهای آن

در نتیجه، ثبت تبار هزاره و زبان هزارگی در سرشماری استرالیا یک کنش آگاهانه برای تولید داده دقیق، حفظ هویت، تقویت زبان و جلوگیری از محو آماری جامعه هزاره است. جامعه‌ای که در آمار درست دیده نشود، در سیاست‌گذاری نیز به‌درستی دیده نخواهد شد. بنابراین درست‌ترین، دقیق‌ترین و سودمندترین انتخاب برای یک فرد هزاره در سرشماری این است که تبار خود را Hazara و زبان خود را Hazaragi ثبت کند.

Unknown's avatar

کیهان فرهمند

در یکی ازدهکده‌های دور دست مالستان به دنیا آمده‌ام، در حال حاضر در سیدنی، استرالیا سکونت دارم. تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی در رشته ارتباطات و سینما در دانشگاه تکنولوژی سیدنی گذراند‌ام. علاقه‌مند خاص به نوشتن و عکاسی دارم و این دو فعالیت را راهی برای بیان خود و ارتباط با دیگران می‌بینم.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

بیشتر از دِهمزنگ کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب