گفتگوی ویژه با ناصر نادر به مناسبت «روز فرهنگ هزاره»

آقای ناصر نادر از چهره‌های برجسته ادبیات فولکلور هزارگی و از پیشگامان شعر و ترانه‌سرای معاصر در این حوزه به‌شمار می‌رود؛ شاعری که با زبان، فرهنگ و هویت مردمش پیوندی عمیق دارد و کوشیده است از رهگذر شعر، روایت‌گر دردها، شادی‌ها، خاطره‌ها و اصالت‌های فرهنگی مردم هزاره باشد.

«دهمزنگ» به مناسبت «روز فرهنگ هزاره» گفتگویی با آقای ناصر نادر، شاعر و ترانه‌سرای فولکلور هزارگی، انجام داده است. شاعری که از ایشان تاکنون آثار متعددی به زیور چاپ آراسته شده که از آن میان می‌توان به «نوای آشنا در دیار غربت»، «بَلگِ گُنگو»، «درخت زخمی جنگل»، «لالگ چاربلگه»، «چه بنویسم چه ننویسم»، «بوی بارو»، «ماه‌قچار»، «شَو‌إَو» و «گلِ بیری» اشاره کرد. همچنین ده مجموعه دیگر از آثار ایشان آماده چاپ است.

عکاس: JM Mones

در این گفتگو، تلاش شده نگاهی نزدیک‌تر به دنیای فکری، الهامات ادبی و هنری، و تجربه‌های زیسته ایشان داشته باشیم و از زبان خودشان با مسیر شاعری، دغدغه‌های فرهنگی و نگاه‌شان به ادبیات فولکلور در جهان معاصر بیشتر آشنا شویم.

عکس: JM Mones

بی‌تردید، کوشش‌های آقای نادر در پاسداری، زنده‌نگهداشتن و گسترش شعر فولکلور هزارگی، گامی ارزشمند در راستای حفظ هویت فرهنگی و انتقال آن به نسل‌های آینده است. او با بهره‌گیری از زبان بومی و روایت‌های مردمی، توانسته بخشی از حافظه فرهنگی جامعه هزاره را در قالب شعر و ترانه ماندگار سازد و نقشی مهم در غنامندی ادبیات شفاهی و مردمی ایفا کند.

عکاس: JM Mones

دهمزنگ: انگیزه‌ها و عواملی که شما را به سرایش شعر به گویش هزارگی سوق داد چه بود؟ آیا فامیل و خانواده نیز در سرایش و خلق شعر به عنوان مشوق نقشی دارند؟

نادر: انگیزه‌ اصلی من برای سرایش شعر به گویش هزارگی، احساس تعلق به هویت، زبان و حافظه‌ جمعی مردمم بوده است. من همواره باور داشته‌ام که هر گویش، جهان ویژه‌ خود را دارد؛ جهانی سرشار از عاطفه، طنز، رنج و زیبایی. هزارگی برای من تنها ابزار بیان نیست، بلکه خانه‌ روح و حافظه‌ تاریخی ماست. طبیعی‌ است که خانواده و فضای فامیلی نیز در این مسیر بی‌تأثیر نبوده‌اند. شنیدن قصه‌ها، لالایی‌ها، دوبیتی‌ها و زبان روزمره‌ مردم، نخستین مکتب شعری من بود و تشویق نزدیکان، انگیزه‌ام را دوچندان می‌کرد.

مادرم با زمزمه‌ دوبیتی‌ها و شعرهایی که هنگام روشن‌کردن تنور، پخت‌وپز، جاروب‌کردن خانه و انجام کارهای روزمره‌ زندگی روستایی می‌خواند، نقش بسزایی در روشن‌شدن جرقه‌های شعر در جان و روان کودکانه‌ من داشت.

پدرم نیز طبعی شاعرانه دارد؛ شعر می‌سراید و در زمینه‌ شعر، اوزان و فنون شعری، مطالعه‌ای عمیق و دقیق داشته است.
آثاری چون گلستان و بوستان سعدی، دیوان حافظ، کلیله و دمنه، شاهنامه فردوسی، دیوان نظامی گنجوی، طلا در مس اثر رضا براهنی، از کوچه‌باغ‌های نیشابور از دکتر شفیعی کدکنی و نیز کتاب زمزمه‌های روستا و مجموعه‌ دوبیتی‌های عامیانه‌ هزارگی که به کوشش محمدناصر نصیب گردآوری شده بود، از جمله کتاب‌هایی بودند که در دهه‌ نود میلادی، پدرم به‌گونه‌ منظم در خانه برای ما تدریس می‌کرد.

شنیدن دمبوره و صدای هنرمندانی چون صفدر توکلی، سرور سرخوش و سید انور آزاد، نقش ارزشمندی در غنا بخشیدن به واژگان، تصویرسازی و تخیل شاعرانه‌ من داشته است.

دهمزنگ: در آفرینش اشعار فولکلور، بیشتر از چه منابع، تجربه‌ها یا عناصر فرهنگی الهام می‌گیرید؟ یعنی طبیعت، دوری از زادگاه، عالم مهاجرت و یا کدام  موارد دیگر؟

نادر: در آفرینش اشعار فولکلور، بیشتر از تجربه‌های زیسته و حافظه فرهنگی الهام می‌گیرم. طبیعت هزاره‌جات، مهاجرت، دوری از زادگاه، فقر، عشق، تنهایی و حتی شوخی‌های عامیانه، همه در شعرم حضور دارند. گاهی یک واژه محلی یا یک تصویر ساده از کودکی، می‌تواند جرقه یک شعر شود. مهاجرت نیز تأثیر عمیقی داشته؛ چون انسان در غربت بیشتر به ریشه‌هایش برمی‌گردد و زبان مادری برایش رنگ پناهگاه می‌گیرد.

دهمزنگ: آیا مجموعه اشعار تان در شرایط فعلی در داخل افغانستان امکان چاپ و نشر دارد، یا توسط حاکمیت کنونی سانسور می شود؟

نادر: در شرایط فعلی افغانستان، چاپ و نشر آزادانه بسیاری از آثار ادبی با محدودیت روبه‌رو است؛ به‌ویژه آثاری که به مسائل هویتی، آزادی، زنان یا دردهای اجتماعی بپردازند. بنابراین در سایه شوم این رژیم تاریک اندیش مجال نفس‌کشیدن دشوار است چه برسد به‌شعر و هنر.

دهمزنگ: آیا خودسانسوری در شعر هزارگی وجود دارد؟ اگر بلی، در چه سطحی؟ 

نادر: بلی، خودسانسوری هم در شاعران داخل افغانستان و هم در میان بخشی از شاعران مهاجر وجود دارد. بسیاری از شاعران ناگزیرند میان بیان حقیقت و حفظ امنیت شخصی، اجتماعی و حتی معیشتی خود تعادل برقرار کنند. این خودسانسوری گاهی آشکار است و گاهی پنهان؛ چنان‌که شاعر به جای بیان مستقیم، به نماد، استعاره و زبان چندپهلو پناه می‌برد تا بتواند درد، اعتراض یا حقیقت را در پوششی امن‌تر بیان کند.

در فضای سرکوب، سانسور تنها از سوی قدرت تحمیل نمی‌شود، بلکه به تدریج به بخشی از ذهن و زبان نویسنده نیز راه می‌یابد. شاعر پیش از آن‌که مخاطب یا حکومت او را محدود کند، خود به حذف برخی واژه‌ها، تصویرها و حقیقت‌ها تن می‌دهد. با این حال، همین محدودیت‌ها در بسیاری موارد باعث شده شعر افغانستان زبانی عمیق‌تر، نمادین‌تر و چندلایه‌تر پیدا کند؛ زبانی که در پشت هر استعاره‌اش، روایتی از ترس، مقاومت و امید نهفته است.

دهمزنگ: آیا شعر هزارگی می‌تواند صدای سرکوب‌شده زنان  را انعکاس دهد، یا نیازمند ابزارهای دیگر هم هست؟

نادر: شعر هزارگی بی‌تردید می‌تواند پژواک رنج، خاموشی و مقاومت زنان سرکوب‌شده باشد؛ زیرا شعر ظرفیتی عمیق برای انتقال درد، بیدارسازی وجدان جمعی و زنده نگه‌داشتن حقیقت دارد. در جامعه‌ای که صدای زنان نادیده گرفته یا خاموش می‌شود، شعر می‌تواند به زبان اعتراض، آگاهی و امید بدل گردد؛ اما شعر به‌تنهایی کافی نیست. در کنار آن، حضور رسانه‌های مستقل، آموزش، هنر، فعالیت‌های مدنی و اجتماعی، و مهم‌تر از همه خودِ صدای زنان، نقشی تعیین‌کننده دارد. تغییر واقعی زمانی شکل می‌گیرد که زنان نه فقط موضوع شعر و روایت دیگران، بلکه خودِ شاعر، نویسنده و روایتگر زندگی و رنج‌های خویش باشند.

دهمزنگ: در میان مجموعه آثار تان، کدام اثر برای شما جایگاه ویژه‌تری دارد و چه ویژگی های آن را برجسته می سازد؟

نادر: هر اثر برای شاعر بخشی از زندگی اوست، اما معمولاً بعضی آثار جایگاه ویژه‌تری پیدا می‌کنند؛ آثاری که از عمیق‌ترین تجربه‌های شخصی یا جمعی زاده شده‌اند. برای من، شعری ارزش ویژه دارد که در آن گویش و لهجه هزارگی حضور پررنگ داشته باشد و هم در تحفظ واژه‌ها که رو به‌فراموشی‌است، دقت شود در تصویرسازی‌های بکر و خلاقیت تخیل، درد و زیبایی انسان معاصر بازتاب یافته باشد. اثری که مخاطب پس از خواندنش احساس کند با بخشی از زندگی خودش روبه‌رو شده است. یعنی آیینه‌ قدنمای تصویر، جان، روان و جهان خود را در او بیابد.

دهمزنگ: تا کنون چند مجموعه شعری از شما به چاپ رسیده است؟ آیا این روزها اثر تازه‌ای زیر چاپ دارید یا مجموعه جدیدی در دست انتشار است؟

نادر: پرسش‌تان را با بیتی از حافظ پاسخ می‌دهم:

«آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعهٔ کار به نام منِ دیوانه زدند»

تا امروز مجموعه‌های «نوای آشنا در دیار غربت»، «بَلگِ گُنگو»، «درخت زخمی جنگل»، «لالگ چاربلگه»، «چه بنویسم چه ننویسم»، «بوی بارو»، «ماه‌قچار»، «شَو‌إَو» و «گلِ بیری» به چاپ رسیده‌اند و افزون بر آن، ده مجموعهٔ دیگر نیز آمادهٔ چاپ دارم.

دهمزنگ: چرا رنج تاریخی هزاره‌ها در ساختار و تصویرسازی شعر هزارگی بازتاب نمی‌یابد؟ به عبارت دیگر؛ شعر هزارگی بیشتر به توصیف معشوق تمرکز دارد و بیشتر روایت‌گر عشق و عاشقی است. آیا این بازتاب سرکوب عشق و دوست داشتن در جامعه هزاره است یا شعر هزارگی به اندازه کافی رشد نداشته است و نیازمند نوآوری است؟ 

نادر: به‌نظر من رنج تاریخی هزاره‌ها در شعر هزارگی حضور خیلی پر رنگ دارد، شاید همیشه به شکل مستقیم بیان نشده است. بخشی از فرهنگ شعری ما بر محور عشق، دلدادگی و زیبایی شکل گرفته؛ چون مردمی که رنج فراوان دیده‌اند، بیشتر به رؤیا و عشق پناه برده‌اند. از سوی دیگر، در جامعه‌ای که عشق نیز سرکوب می‌شود، عاشقانه‌سرایی خودش نوعی مقاومت است. با این حال، شعر هزارگی امروز نیازمند گسترش موضوعات، نوآوری در زبان و ورود جدی‌تر به مسائل تاریخی، اجتماعی و فلسفی نیز هست.

دهمزنگ: تجربه‌تان از دیدار با فرهنگیان و مخاطبان تان در استرالیا چگونه بوده است؟ چه ویژگی های را یافتید؟

نادر: دیدار با فرهنگیان و مخاطبان در استرالیا تجربه بسیار ارزشمندی بود. آنچه برایم جالب بود، تلاش مهاجران برای حفظ زبان و هویت فرهنگی‌شان بود. با وجود فاصله جغرافیایی، هنوز پیوند عاطفی عمیقی با ادبیات و فرهنگ هزارگی دارند. در عین حال، فضای چندفرهنگی استرالیا باعث شده نسل جوان نگاه بازتر و تجربه‌های متفاوت‌تری داشته باشد.

دهمزنگ: تا چه حد بازخورد مخاطبان در مسیر شعری‌ات تأثیر می‌گذارد؟

نادر: بازخورد مخاطبان برایم مهم است، چون شعر در نهایت با مخاطب زنده می‌شود. گاهی یک نظر ساده می‌تواند زاویه تازه‌ای به شاعر بدهد. اما در عین حال، شاعر نباید کاملاً وابسته به پسند مخاطب شود؛ زیرا اگر شعر فقط برای رضایت دیگران نوشته شود، ممکن است صداقت درونی‌اش را از دست بدهد.

دهمزنگ:  اگر بخواهید فلسفه و نوع نگاه تان به زندگی را در یک بیت شعر یا یک جمله خلاصه کنید، آن چه خواهد بود؟

نادر: اگر بخواهم نگاه خودم به زندگی را در یک جمله خلاصه کنم، شاید بگویم: «انسان با امید، عشق و حافظه زنده می‌ماند؛ حتی در تاریک‌ترین زمان‌ها.»

دهمزنگ: در اخیر تشکر میکنم از شما که وقت گران بهای تان را در اختیار ما قرار دادید

نادر: در پایان، من نیز از شما سپاسگزارم که با این پرسش‌های عمیق و ارزشمند، فرصت گفتگو درباره شعر، زبان و فرهنگ را فراهم کردید. موفق و سربلند باشید.

عکتس:…؟
عکاس: کیهان فرهمند
عکاس: جواد مونس

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

بیشتر از دِهمزنگ کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب