هزارگی؛ نامی که حامیان امپراتوری نگران کرده!

استرالیا، بهعنوان یکی از شناختهشدهترین جوامع چندفرهنگی جهان، سیاستهای خود را بر پذیرش تکثر فرهنگی بنا کرده است. اندیشهی پستمدرن را میتوان یکی از مهمترین پشتوانههای نظری این تکثر فرهنگی دانست. پستمدرنیسم بر این باور است که جوامع مدرن، بهویژه جوامع مهاجرپذیر، نباید تنها یک زبان، یک فرهنگ یا یک روایت را بهعنوان معیار مشروعیت بپذیرند، بلکه باید امکان دیدهشدن و بهرسمیتشناختن روایتها، فرهنگها و گونههای زبانی گوناگون را فراهم کنند. به همین خاطر است که بحث چندفرهنگیگرایی یکی از مهمترین بحثهای جاری در این جوامع است. بر همین مبنا، در استرالیا ۴۲۲ زبان مختلف و ۳۲۰ تبار در سرشماری سال ۲۰۲۱ ثبت شده است. بر همین مبنا است که کارناوال محرم نیز میتواند در دل شهر برگزار شود؛ هرچند ممکن است برای بخشی از جامعه محل بحث یا حتی نگرانی باشد، اما اصل بر بهرسمیتشناختن تکثر فرهنگی است.
بحث و مخالفتی که پیرامون هزارگی در سرشماری امسال شکل گرفته، البته تازگی ندارد و سالهاست که وجود داشته است. ریشهی آن را میتوان در تفاوت دو نوع نگاه به فرهنگ و زبان جستوجو کرد. آنچه امروز دربارهی ثبت هزارگی در استرالیا مطرح میشود، بیش از آنکه صرفاً یک بحث زبانشناختی باشد، با همین نگاه تکثرگرایانه همخوانی دارد؛ در حالی که بخش بزرگی از مخالفان، آگاهانه یا ناآگاهانه، همچنان با منطق سلطهی زبان معیار به موضوع نگاه میکنند.
زبانها معمولاً از طریق رابطهای میان «زبان معیار» و «گویشها» رشد میکنند. وجود زبان معیار، برای آموزش، تولید دانش و ارتباطات رسمی ضروری است؛ اما هنگامی که زبان معیار تمام آموزش، رسانه، ادبیات، نشر و منزلت اجتماعی را در انحصار خود بگیرد، گویشها بهتدریج نهتنها تضعیف میشوند، بلکه بسیاری از کارکردهای اجتماعی خود را نیز از دست میدهند. در بسیاری از جوامع شرقی، سیاستهای فرهنگی کمتر بر پایهی تکثر فرهنگی شکل گرفته است. در نتیجه، زبان معیار تنها نقش یک ابزار ارتباطی را پیدا نمیکند، بلکه به یک امپراتوری فرهنگی تبدیل میشود؛ امپراتوریای که گاه بقای خود را در تضعیف شاخههای خودش میبیند. به همین دلیل است که بسیاری از گویشها در دل زبانهای معیار شرقی، طی قرنها فرصت رشد مستقل پیدا نکردهاند. اگر امروز هزارگی در بسیاری از موقعیتها با تحقیر مواجه میشود، بخشی از این وضعیت را میتوان در همین سازوکار تاریخی جستوجو کرد؛ سازوکاری که در آن منزلت اجتماعی عمدتاً در اختیار زبان معیار فارسی بوده است.

نکتهی دیگر، نگرش فرهنگی یا ایدئولوژیک نسبت به زبان است. در جامعهشناسی زبان، مفهومی وجود دارد به نام «ایدئولوژی زبان معیار»؛ یعنی این باور که تنها یک گونهی زبانی مشروع، صحیح و دارای منزلت است و سایر گونهها باید خود را با آن تطبیق دهند. متأسفانه در بسیاری از جوامع فارسیزبان، نهتنها نگاه سلسلهمراتبی نسبت به گویشها وجود داشته، بلکه این ایدئولوژی، زبان معیار فارسی را به جایگاهی رسانده که گویی تنها شکل مشروع زبان است. نگاه برخاسته از ایدئولوژی زبان معیار معمولاً چنین ویژگیهایی دارد:
۱- زبان معیار، (در اینجا فارسی)، تنها شکل «درست» زبان تلقی میشود.
۲- گویشها و گونههای محلی «شکسته»، «عامیانه» یا «کمارزش» معرفی میشوند.
۳- سخن گفتن با گویش محلی، گاه نشانهی بیسوادی، روستایی بودن یا کمفرهنگی تلقی میشود.
با این ویژگیها، بسیاری از ما در ایران و شهرهای افغانستان روبهرو بودهایم. اگر این روزها نیز اگر دقت کرده باشید، همین شاخصهها در گفتار و نوشتار بسیاری از مخالفان ثبت هزارگی نیز دیده میشود.
پیر بوردیو در نظریهی «سلطهی نمادین» و همچنین در بحث «سرمایه و بازار زبانی» دقیقاً به چنین وضعیتی اشاره میکند. او توضیح میدهد که هنگامی که یک گونهی زبانی چنان منزلت اجتماعی پیدا کند که گویشوران آن، برتری آن را امری طبیعی و بدیهی بدانند و دیگر گونههای زبانی نیز همین برتری را بپذیرند، سلطهی نمادین شکل گرفته است. این سلطه، برخلاف زور آشکار، از طریق پذیرش فرهنگی و ذهنی بازتولید میشود.
اندیشمند دیگری که در این زمینه سخن گفته و نظریهاش امروز نیز قابل استناد است، آنتونیو گرامشی است. او از مفهومی به نام «هژمونی فرهنگی» سخن میگوید؛ وضعیتی که در آن یک روایت فرهنگی آنچنان مسلط میشود که روایتهای دیگر، نه صرفاً متفاوت، بلکه تهدید تلقی میشوند. ویژگی مهم هژمونی این است که سلطه را طبیعی و بدیهی جلوه میدهد؛ بهگونهای که بسیاری حتی متوجه وجود آن نمیشوند.
این مفاهیم را سالها پیش در دانشگاه خواندم و آن روزها تصور میکردم بیشتر مباحثی انتزاعی و عبثاند. اما امروز، وقتی این حجم از جنجال پیرامون ثبت هزارگی را میبینم، معنای عملی آنها برایم بسیار روشنتر شده است. برای من جای پرسش است که اساتید مخالف ثبت هزارگی چه خواندهاند؟ برخی از آنان تا مقطع دکترا در علوم انسانی تحصیل کردهاند. آیا ممکن است کسی تا مقطع دکترا در علوم انسانی تحصیل کرده باشد، اما با مفاهیمی چون ایدئولوژی زبان معیار، سلطهی نمادین و هژمونی فرهنگی مواجه نشده باشد؟
پس از انتشار نوشتهی استاد علی امیری، افراد بسیاری بر آن خرده گرفتند. امیدوارم استاد نیز در چارچوب همین نگاه تکثرگرایانه و با استفاده از مفاهیمی چون ایدئولوژی زبان معیار، سلطهی نمادین و هژمونی فرهنگی، به این فضای فکری پاسخ دهد؛ چه برای کسانی که هنوز جایگاه اجتماعی تعیینکنندهای ندارند و چه برای آن دسته از استادانی که خود را مرجع زبان میدانند، اما بقای منزلت زبان معیار فارسی را در تضعیف هزارگی جستوجو میکنند. من، برخلاف بسیاری از این اساتید، اطمینان دارم که استاد علی امیری مسیر درستی را انتخاب کرده است.
در مورد هزارگی و جامعهی هزاره، من به همین نگاه تکثرگرایانه باور دارم. طرفدار تنوع فرهنگی در جامعهی خود هستم. اینکه بخشی از هزارهها خود را افغان میدانند، بخشی هزاره، گروهی طرفدار فارسیاند، گروهی هزارگی و عدهای نیز دری را ترجیح میدهند، از منظر تکثرگرایی نه یک تهدید، بلکه یک امتیاز است.
شما نگاه کنید؛ در سرشماری سال ۲۰۲۱، ۴۱٬۷۶۶ نفر تبار خود را هزاره و ۴۱٬۶۷۸ نفر زبان مورد استفاده در خانه را هزارگی ثبت کردهاند. در میان کسانی که زبان خود را هزارگی گفتهاند، ۳۲٬۴۰۰ نفر تبار خود را هزاره، ۹٬۰۰۰ نفر افغان، ۱٬۸۰۰ نفر استرالیایی، ۱٬۰۰۰ نفر پاکستانی، ۷۰۰ نفر انگلیسی و تعدادی نیز تبارهای دیگر را ثبت کردهاند.
از سوی دیگر، از میان کسانی که تبار خود را هزاره گفتهاند، ۴٬۹۳۱ نفر زبان خود را دری و ۱٬۷۱۹ نفر زبان خود را فارسی ثبت کردهاند. همچنین حدود ۷٬۰۰۰ نفر دیگر تبار خود را افغان و زبان خود را فارسی گفتهاند که به احتمال زیاد، بخشی از آنان نیز هزاره هستند. اگر دقت کنید؛ تنوع در جامعه بسیار گسترده است و این تنوع، بهخودیخود، یک امتیاز است.
شاید این پرسش مطرح شود که اگر به این تنوع باور دارید، چرا اصرار میکنید هزارهها زبان مورد استفادهی خود را هزارگی ثبت کنند؟
پاسخ من بیشتر یک پاسخ پژوهشی و هویتی است. به مناسبت همین سرشماری امسال، کتابی دربارهی جامعهی هزارهی استرالیا نوشتم. هرچند اقبال چندان نیافت. یکی از مهمترین مشکلاتی که هنگام نگارش آن با آن روبهرو شدم، دسترسی به جزئیات آماری بود. افزون بر جنبههای هویتی و منافع عمومی ثبت هزارگی، دلیل اصلی حمایت من از انتخاب یک عنوان مشترک برای ثبت زبان، همین مسئلهی پژوهشی است.
دولت استرالیا جزئیات آماری را عمدتاً بر اساس دستهبندی زبان منتشر میکند. بنابراین، نتوانستم جزئیات مربوط به کسانی را که تبار خود را هزاره ثبت کردهاند اما زبان خود را فارسی یا دری گفتهاند، یا کسانی که تبار خود را افغان و زبان خود را فارسی ثبت کردهاند، بهصورت دقیق استخراج کنم. عملاً این کار بسیار دشوار، و در بسیاری موارد ناممکن است.
اگر اکثریت جامعه، فارغ از اینکه هزارگی را زبان بدانند یا گویش، در ثبت زبان از عنوان «هزارگی» استفاده کنند، همهی این دادهها در یک دستهبندی آماری قرار میگیرد. این موضوع از نگاه یک پژوهشگر، ارزشی بسیار بالاتر از یک بحث صرفاً نظری دارد. چرا جامعهی ما از این فرصت استفاده نکند تا برای نخستین بار، یک پایگاه دادهی غنی، دقیق و قابل اتکا، دادهی که مدار اعتبار است دربارهی خودش ایجاد کند؟
خوب است این نوشته را با شعری از سعدی به پایان ببرم.
گل همین پنج روز و شش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد
بقای باغ در تکثر و تداوم رویش است، نه در انحصار یک گل.
