منافع هزارههای استرالیا در میانهی تقابل دو جریان!
اشاره: دهمزنگ رسانهای مستقل و آزاد است که بر مبنای منافع جمعی هزارهها در استرالیا فعالیت میکند و میکوشد زمینهی بازتاب دیدگاههای متفاوت را فراهم سازد. بر همین اساس، از انتشار دیدگاههایی که در چهارچوب منافع عمومی جامعهی هزاره مطرح شوند استقبال میکند. مسئولیت دیدگاهها، تحلیلها و داوریهای مطرحشده در هر مقاله، بر عهدهی نویسندهی آن است.
نویسنده: رستم فطرت
استرالیا از معدود کشورهایی است که هزارهها در آن توانستهاند با نام، هویت و نشانههای فرهنگی خود وارد عرصهی عمومی شوند. این دستاورد یکشبه به وجود نیامده است، بلکه نتیجهی سالها تلاش اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مدنی نسلهای مختلف هزاره در این کشور است؛ تلاشهایی که سبب شده است هزارهها نه صرفاً بهعنوان پناهندگان پراکنده، بلکه بهعنوان جامعهای برخوردار از هویت، حافظهی تاریخی و مطالبات مشخص شناخته شوند.

این جامعه بهتدریج به یکی از کانونهای مهم فعالیتهای هزارهها در جهان تبدیل شده است. بسیاری از حرکتهای فرهنگی، کمپینهای دادخواهی، فعالیتهای رسانهای و موضعگیریهای سیاسی که در استرالیا شکل میگیرند، تنها در محدودهی این کشور باقی نمیمانند؛ بلکه از سوی هزارهها در کشورهای دیگر، نهادهای خارج از استرالیا و حتی جریانهای سیاسی منطقه نیز دنبال میشوند. به همین دلیل، آنچه در میان هزارههای استرالیا اتفاق میافتد، میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد.
این جایگاه، در کنار فرصتهای بزرگ، آسیبپذیریهای نیز ایجاد کرده است. هر جامعهای که به یک مرکزیت تبدیل میشود، در معرض رقابت جریانهای قرار میگیرد که میخواهند جهتگیری فکری، هویتی و سیاسی آن را تحت تأثیر قرار دهند. در جامعهشناسی سیاسی، این وضعیت را میتوان نوعی رقابت بر سر «تعریف منافع جمعی» دانست. هر جریان تلاش میکند روایت خود را بهعنوان روایت طبیعی، اصیل و مشروع جامعه معرفی کند و دیگر دیدگاهها را در حاشیه قرار دهد.
در سالهای اخیر، دو گرایش عمده در میان بخشی از هزارههای استرالیا فعالتر و آشکارتر شدهاند. این دو گرایش، با وجود تفاوتهای جدی، در یک نقطه مشترکاند. هر دو میکوشند جامعهی هزاره را مطابق برداشت خاص خود از هویت، سیاست و منفعت عمومی جهت دهند.
هزارهگرایی افراطی
گرایش نخست، از هزارهگرایی افراطی است که در چند سال اخیر بیشتر مطرح شده و یکی از کانونهای اولیهی ظهور آن، فعالیتهای مرتبط با «بامیان کوچک» بوده است. این جریان در ظاهر بر تقویت هویت هزاره، پاسداری از فرهنگ و افزایش اعتمادبهنفس جمعی تأکید میکند؛ اهدافی که در اصل میتوانند مشروع و حتی ضروری باشند. جامعهای که سابقهی طولانی سرکوب، تحقیر و حذف داشته است، طبعاً نیازمند بازسازی عزت جمعی، بازشناسی تاریخ و تقویت هویت خود است.

مشکل از جای آغاز میشود که هویتخواهی از یک مطالبهی مدنی، فرهنگی و حقوقی، به یک گفتمان افراطی و احساساتی تبدیل شود. در چنین وضعیتی، هدف دیگر صرفاً دفاع از حقوق هزارهها نیست، بلکه هیجان، خشم و مرزبندی جای عقلانیت، گفتوگو و کنش مدنی را میگیرد. نتیجه این است که بهجای جلب حمایت جامعهی استرالیا و نهادهای دموکراتیک، این خطر به وجود میآید که هزارهها بهعنوان جامعهای قومگرا، تندرو و ناسازگار با ارزشهای جامعهی چندفرهنگی معرفی شوند.
در کشوری مانند استرالیا، مشروعیت اجتماعی یک جامعهی گذشتهی پناهندگی دارد بیش از هر چیز به توانایی آن در دفاع عقلانی از حقوق خود، گفتوگو با دیگران و مشارکت سازنده در عرصهی عمومی وابسته است. هرچه ادبیات سیاسی به سمت افراط، تحریک احساسات و دوقطبیسازی حرکت کند، همان اندازه سرمایهی اجتماعی جامعه کاهش مییابد و زمینه برای شکلگیری تصویری منفی از هزارهها فراهم میشود؛ تصویری که میتواند سالها تلاش فعالان مدنی، فرهنگی و سیاسی این جامعه را تحتالشعاع قرار دهد. جامعهی هزاره برای تثبیت جایگاه خود در استرالیا بیش از هر چیز به عقلانیت، اعتدال و انسجام نیاز دارد؛ زیرا افراطگرایی، حتی اگر با شعار دفاع از هویت آغاز شود، در نهایت میتواند به تضعیف همان هویتی بینجامد که مدعی دفاع از آن است.
برگزاری جداگانهی برخی برنامههای فرهنگی، از جمله برنامههای روز فرهنگ هزاره در ملبورن، میتواند بازتابی از شکاف درونی باشد که در تقابل با جریان دیگری شکل گرفته است. مسئله صرفاً برگزاری دو برنامه نیست؛ مسئله این است که منافع کلی هزارهها در میانهی تقابل دو جریان قربانی میشود.
از منظر جامعهشناسی، این وضعیت به فرسایش سرمایهی اجتماعی منجر میشود. سرمایهی اجتماعی همان اعتماد، همکاری، شبکههای ارتباطی و احساس مسئولیت متقابلی است که یک جامعه را قادر میسازد برای اهداف عمومی بسیج شود. هرچه فضای درونی جامعه به جریانهای متفاوت تقسیم شود، رقابت منفی شکل گیرد، ظرفیت آن برای دفاع از منافع مشترک کاهش مییابد.
بازتولید هویت افغانستانمحور
گرایش دوم، جریانی است که منافع هزارهها را عمدتاً در چهارچوب هویت ملی افغانستان تعریف میکند. این جریان جامعهی هزاره را پیش از آنکه یک جامعهی قومی و تاریخی با مطالبات مستقل بداند، بخشی از یک کلیت سیاسی به نام افغانستان میبیند. چنین دیدگاهی از گذشته در میان بخشی از هزارهها وجود داشته است، اما در دورههای، به دلیل غلبهی گفتمانهای هویتمحور هزاره، جایگاه چندان و برجستهای در استرالیا نداشت.
پس از سفر داکتر سیما سمر به استرالیا، این گرایش فرصت بیشتری برای ظهور و سازمانیابی پیدا کرد. بحث بر سر چگونگی تقدیر از او، نمونهای روشن از اختلاف میان دو برداشت متفاوت از هویت و منفعت بود. طرح اولیه این بود که برنامهای مرکزی در شهر کنبرا برگزار شود تا هم از مصرف پراکندهی منابع جلوگیری شود و هم یک برنامهی هماهنگ و درخور در سطح استرالیا شکل گیرد. با این حال، برخی جریانها خواهان برگزاری برنامهای با چهارچوب فراگیر افغانستانی بودند. استدلال این بود که داکتر سیما سمر یک چهرهی ملی است و تقدیر از او نیز باید در قالبی افغانستانشمول برگزار شود.
در مقابل، بسیاری از برگزارکنندگان و فعالان کارزار تقدیر، هزاره بودند و بر این باور تأکید داشتند که جایگاه داکتر سیما سمر در میان هزارهها و نقش او در بازنمایی رنجها و مطالبات این جامعه نباید در یک چهارچوب کلی و مبهم افغانستان شمول حل شود. به تعبیر دیگر؛ این هزارهها بودند که کارزار تقدیرراز داکتر سیماسمر را راه انداختند. کدام چهرهی خارج از جامعهی هزاره نبود که در صدد تقدیر از کارکردهای داکتر باشد. نتیجه آن شد که برنامههای متعددی در شهرهای مختلف برگزار شد و هر گروه، بر اساس برداشت و سلیقهی خود، مراسمی جداگانه ترتیب دادند.
این رویداد تنها یک اختلاف اجرایی نبود، بلکه نشاندهندهی تعارض میان دو منطق هویتی بود. یک منطق، هزارهها را جامعهای با منافع، حافظه و اولویتهای مشخص میداند؛ منطق دیگر، این منافع را در چهارچوب هویت ملی افغانستان تعریف و محدود میکند.

مشکل بنیادین این دیدگاه این است که شرایط جامعهی هزاره در استرالیا را با واقعیت سیاسی افغانستان یکسان میپندارد. هزارههای استرالیا در یک جامعهی دموکراتیک، چندفرهنگی و مهاجرپذیر زندگی میکنند؛ جامعهای که در آن، گروههای قومی و فرهنگی میتوانند بدون انکار شهروندی استرالیایی خود، هویت تاریخی و فرهنگیشان را نیز حفظ و تقویت کنند.
در چنین بستری، تعریف منافع هزارهها در ذیل هویت ملی افغانستان، نهتنها ضرورتی ندارد، بلکه ممکن است ظرفیتهای اجتماعی و سیاسی آنان را محدود کند. استرالیا افغانستان نیست و هزارههای ساکن این کشور نیز ملزم نیستند الگوهای هویتی و سیاسی افغانستان را در محیط جدید بازتولید کنند.
برای بسیاری از هزارههای استرالیا، افغانستان نه فقط یک سرزمین تاریخی، بلکه محل تجربهی تبعیض، بیعدالتی، کوچ اجباری، جنگ و حذف بوده است. بنابراین، نمیتوان بدون توجه به این حافظهی تاریخی، از آنان خواست که تمام مطالبات خود را در چهارچوب همان هویت سیاسی تعریف کنند.
این جریان نیز برای اینکه بتواند دیدگاه خود را در جامعه غالب کند، منافع کلی هزاره را اسیب میزند. هرقدر این جریان در جامعه جا باز کند و درون جامعه نقش پیدا کند، جهتدهی آنها بیشتر خلاف منافع کلی هزاره میرود. امروز ممکن است بسیار هوشمندانه چیزی را به چالش بکشد که چندان مقبولیت در جامعه ندارد، اما به مرور زمان سراغ موضوعاتی دیگر خواهد رفت که هستهی مرکزی هویتی جامعه هزاره استرالیا است. به عبارت دیگر؛ این جریان در صدد به چالش کشیدن گفتمان و اتوریتهی است که در امتداد چند دهه در استرالیا شکل گرفته است.
دو افراط با پیامدهای متفاوت
هزارهگرایی افراطی و افغانستانگرایی، در ظاهر در دو سوی متضاد قرار دارند، اما هر دو میتوانند منافع بلندمدت جامعهی هزارهی استرالیا را آسیبپذیر سازند. هزارهگرایی افراطی، خطر انزوا، بستهشدن فضای درونی، دشمنسازی و ارائهی تصویری تندروانه از جامعهی هزاره را در پی دارد. در یک نظام دموکراتیک، موفقیت یک جامعهی مهاجر نه از طریق انزوا، بلکه از راه مشارکت، ائتلافسازی، گفتوگو و حضور سنجیده در ساختارهای عمومی به دست میآید.
در سوی دیگر، افغانستانگرایی میتواند به کمرنگشدن هویت هزاره، ادغام مطالبات آن در شعارهای کلی و بازتولید همان ساختارهایی منجر شود که در گذشته صدای هزارهها را به حاشیه راندهاند. هرگاه منافع خاص هزارهها در مفاهیمی کلی مانند «وحدت ملی»، «منافع افغانستان» یا «هویت مشترک» حل شوند، این خطر وجود دارد که تبعیضها و مطالبات مشخص آنان دوباره نادیده گرفته شوند. یکی جامعه را به سمت تنگنظری هویتی میبرد و دیگری خطر بیرنگشدن و استحالهی هویتی را به همراه دارد. یکی ممکن است هزارهها را از دیگران جدا کند و دیگری ممکن است هزارهها را از خودشان دور سازد.
منافع جمعی؛ فراتر از رقابت جریانها
مسئلهی اساسی این نیست که کدام جریان در این گیردار بهتر است. بلکه مسئله این است که جامعهی هزاره استرالیا چگونه میتواند استقلال فکری و نهادی خود را حفظ نموده و اجازه ندهد منافع عمومی آنها قربانی جریانها، و شخصیتها شود. جامعهی هزاره، به دلیل تجربهی تاریخی سرکوب، مهاجرت و پراکندگی، همچنان یک جامعهای آسیبپذیر است. همین آسیبپذیری میتواند زمینه را برای بهرهبرداری و آسیب پذیری بیشتر فراهم کند. حفاظت از جامعهی هزاره با خاموشکردن اختلافها ممکن نیست، اختلافات قابل مدیریت هم نیست. بنابراین؛ پیروی کورکورانه از چنبن جریانها جامعه را در معرض اسیب قرار میدهد. هزارههای استرالیا باید مراقب باشند که نه به نام هویت، به دام افراط و انزوا بیفتند و نه به اعتبار افراد، هویت و منافع مشخص خود را واگذار کنند. آیندهی این جامعه زمانی تأمین خواهد شد که هویت هزاره با ارزشهای دموکراتیک، مشارکت مدنی، عقلانیت سیاسی و احترام به تنوع درونی پیوند بخورد. منافع جمعی، ملک شخصی هیچ فرد یا جریانی نیست که بخاطر منافع شخصی، یا هم رقابت با افراد قربانی شود. این منافع به تمام جامعه تعلق دارد و حفاظت از آن نیز مسئولیت مشترک همه است.
