درنگی بر «فرهنگ هزاره در سیمای مالستان»؛ از منظر یک خواننده

اشاره

برداشت شخصی من این است که در جامعهٔ ما، مواجههٔ مخاطبان با اثری حجیم و پرمایه چون کتاب استاد علیزاده، غالباً از دو رویکرد بیرون نیست: گروه اول به مرور سریع و کلی بسنده می‌کنند و متن را از دریچهٔ پیش‌فرض‌های خود می‌سنجند؛ آنچه با ذهنیت‌شان همخوان باشد می‌پذیرند و آنچه در تضاد با باورهایشان باشد را – حتی اگر ایراد روش‌مندی بر آن وارد نباشد – رد کرده و نامش را «نقد» می‌گذارند. گروه دوم اما از خیر همان تورق ساده هم می‌گذرند. به تحسین و تمجیدهای تعارفی اکتفا کرده و کتاب را صرفاً به عنوان یک یادگار ماندگار در طاقچهٔ خانه بایگانی می‌کنند. در این میان، جای کسانی که سطر به سطر کتاب را با دقت و تأمل بخوانند، اندیشهٔ خود را با متن درگیر کنند و خوانش منصفانه‌ای ارائه دهند، به‌شدت خالی است.

من طبعاً خود را در جایگاهی نمی‌بینم که بر اثر سترگ و پرزحمت استاد بزرگوار علیزاده مالستانی نقد بنویسم. با این حال، تصمیم دارم دریافت‌ها و برداشت‌هایم را به قدر بضاعت ذهنی یک خوانندهٔ عادی، در قالب چند یادداشت به اشتراک بگذارم.

کتاب را در دست گرفتم، و سنگینی‌اش را حس کردم. لمس جلد و بوی کاغذ، همان حس نابی است که کتاب‌خوان‌ها و به‌ویژه کتاب‌بازها خوب می‌فهمند؛ حسی شبیه به زنده شدن و جان گرفتن. در همین حال، چشمم روی عنوان کتاب سر خورد: «فرهنگ هزاره در سیمای مالستان». عنوان عجیبی که ناخودآگاه در ذهنم تصویرسازی ایجاد کرد. از خودم می‌پرسم یعنی چه؟ مگر مالستان کل جغرافیای هزاره است که فرهنگ یک تبار را در سیمای آن ببینیم؟ یا مگر قرار است مالستان فشردهٔ کل این فرهنگ باشد؟

ذهنم بی‌اختیار درگیر یک پارادوکس بزرگ می‌شود: آیا این عنوان، باری فراتر از توان بر دوش کتاب نمی‌گذارد؟ ادعای «فرهنگ هزاره» بسیار وسیع، تاریخی و فراگیر است، اما پسوند «در سیمای مالستان» آن را به یک جغرافیای مشخص محدود می‌کند. این دوگانگی از همان نخستین قدم، ذهن را دچار ابهام می‌سازد. چرا که کتابی با این نام، یا باید کل تاریخ و فرهنگ هزاره‌ها را پوشش دهد که امری کم‌نظیر و بس دشوار است، یا اگر تمرکز آن بر مالستان است، انتخاب چنین عنوان بلندی، تعریف تک‌نگاری منطقه‌ای را دچار تعارض می‌کند. با این همه، باید ابتدا تمام صفحات این اثر حجیم را تا پایان به دقت بخوانم تا ببینم استاد تا چه حد توانسته‌اند از عهدهٔ این نام سنگین برآیند.

بدنبال آن، فهرست و عناوین را مرور کردم تا نگاهی اولیه به ساختار و محتوای آن داشته باشم. بر اساس فهرست عنوان‌ها، کتاب در پنج بخش اصلی و چهل‌و‌دو فصل تنظیم شده است. 

بخش اول تحت عنوان «مالستان‌شناسی» دارای یازده فصل است که به جغرافیا، قریه‌ها، علف‌ها، جانداران، بزرگان، هنر، معلمان، کلینیک‌ها و کسب‌وکارهای منطقه می‌پردازد.

بخش دوم با نام «فرهنگ هزاره‌گی در مالستان» چهارده فصل دارد و شیوه زندگی، صنایع دستی، بازی‌های بومی، سواد، باورها، رسوم، طب سنتی، طنزها، ضرب‌المثل‌ها و افسانه‌ها را بررسی می‌کند.

بخش سوم کتاب به «فرهنگ لغات عامیانه» اختصاص یافته است که واژه‌های محلی را بر اساس حروف الفبا مدون ساخته است. 

بخش چهارم با عنوان «خاطرات شخصی و تاریخی» هفده فصل دارد و موضوعاتی چون عسکری، مشکلات کوچی‌ها، حکومت، فقر، جنگ‌ها، سفرهای بومی، ماجراهای حقوقی و تالیفات نویسنده را در بر می‌گیرد. بخش پنجم نیز «نگارخانه» است که شامل عکس‌های شخصی، تصاویر تاریخی، گیاهان بومی، سندها و فهرست منابع مکتوب و شفاهی کتاب می‌باشد.

فهرست‌بندی کتاب چندتا اشتباه و نقص فنی جدی دارد. اول این‌که در بخش اول، «فصل دوم» دوبار تکرار شده است؛ یک‌بار برای «تقسیمات جغرافیایی و قریه‌ها» آمده و در صفحه بعدی بازهم تحت عنوان «رودخانه‌ها و سنگ‌ها» تکرار یافته است. در بخش دوم هم «فصل چهارم» اصلاً در فهرست نیست و نیامده، در حالی که در متن کتاب تحت عنوان «فصل چهارم: غذاها و خوردنی‌ها» آمده است. از طرف دیگر، «فصل پنجم» دوبار تکرار شده است؛ یک‌بار برای «صنایع دستی زنان» و بار دیگر برای «مهارت‌های ورزشی و بازی‌های محلی» استفاده شده است. با عین تکرار در متن کتاب.

علاوه بر این، در بخش چهارم هم «فصل پانزدهم» از فهرست کتاب کلاً افتاده و ذکر نشده است. عناوین این فصل فقط از صفحه ۸۷۷ تا ۸۸۱ آمده اند، در حالی که متن اصلی کتاب این فصل را تحت عنوان «فصل پانزدهم: تحصیلات و تألیفاتم» دارد. این ناهماهنگی‌ها نشان می‌دهد که فهرست کتاب پیش از چاپ بصورت دقیق بررسی و ویرایش نگردیده است.

وقتی فصل دوم از بخش اول کتاب یعنی «تقسیمات جغرافیایی و قریه‌های مالستان» را می‌خوانیم، با یک‌سلسله کمبودها و ابهام‌های جدی روبرو می‌شویم. بزرگ‌ترین مشکل در این فصل، توصیف‌های مکانی، اتکای کامل به نشانی‌های نسبی و متغیر است. مثلاً در متن آمده که شرق کندلی کوه‌های متصل به ناهور است، یا شرق خردک‌زائیده کندلی است و غرب سبزک هم مکنک و نوده قرار دارد.

وقتی تمام منطقه‌ها فقط نسبت به یکدیگر معرفی شوند و هیچ نقطه مرجع ثابتی مثل مرکز ولسوالی، مختصات جغرافیایی یا ارتفاع از سطح دریا وجود نداشته باشد، خواننده گیج می‌شود. این نوع آدرس‌دهی دورانی و مبهم، جهت‌یابی را برای کسی که با منطقه آشنایی ندارد کاملاً ناممکن می‌سازد. بهتر بود نویسنده برای شفافیت بیشتر، از مبناهای دقیق‌تر جغرافیایی استفاده می‌کرد.

مشکل دوم به ساختارشناسی و دسته‌بندی تقسیمات مکانی مربوط می‌شود.در جغرافیانویسی و تک‌نگاری، واحدهای منطقه‌ای تعریف مشخصی دارند؛ اما نویسنده بدون ارائه تعریف پایه‌ای، کلماتی مثل «منطقه»، «قریه»، «آغیل»، «دره» و «قول» را گاهی هم‌سطح هم قرار داده است. در حالی که «آغیل» کوچک‌ترین واحد مسکونی است و باید زیرمجموعه یک قریه باشد.برای نمونه، اصلاً معلوم نیست عناوینی مثل «خردک‌زائیده» منطقه هستند یا قریه، و رابطه اداری آن‌ها با آغیل‌های زیرمجموعه‌شان چگونه است.

همین تداخل و گدودی ساختاری در صفحه ۷۹ هم به چشم می‌خورد. آنجا «ناوه میرآدینه» شامل قریه‌هایی مثل «قول آدم» دانسته شده، اما در ادامه، خود «قول آدم» باز دارای قریه‌های دیگری مانند غارسنگ و بلدرغو قول معرفی شده است. اگر کسی با جغرافیای مالستان آشنا نباشد، فکر می‌کند عنوان‌های بعدی مثل «دُوره» هم جزو قریه‌های قول آدم هستند. به نظرم این‌گونه دسته‌بندی ناواضح خواننده را به‌کلی سردرگم می‌سازد.

از طرف دیگر، در تمام بخش‌های این فصل، عوارض و منطقه‌های جغرافیایی بلافاصله به طوایف و اقوام نسبت داده شده‌اند. مثلاً نویسنده کلماتی مثل «محل زندگی قوم خنجر باسی» یا «از طایفه نوده و ابغه» را به کار برده است. اگرچه این معلومات از نظر مردم‌شناسی و قوم‌شناسی ارزش خاص خود را دارد، اما در یک فرهنگ جغرافیایی رسمی، پیوند دادن جغرافیا به قومیت، اعتبار و ماندگاری داده‌ها را کم می‌سازد.

دلیلش این است که جغرافیا و زمین ثابت می‌ماند، اما ترکیب جمعیتی مردم همیشه در حال تغییر و حرکت است. چنان‌که در همین سال‌های اخیر هم خانواده‌های زیادی از دایکندی و شهرستان به بخش‌های مختلف میرآدینه کوچ کرده‌اند.

در نهایت، مراعات نشدن یکدستی در ثبت لاتین نام‌ها یا همان آوانویسی، آسیب دیگری است که به متن این فصل وارد شده است. آوردن عبارت‌هایی مثل Cahar_qal?a همراه با علامت پرسش در صفحه ۶۳ یا Bēlugu در صفحه ۶۵، به‌وضوح نشان می‌دهد که یک شیوه‌نامه مشخص و استاندارد برای ثبت لاتین واژه‌ها رعایت نشده است.

فصل هفتم کتاب (صفحات ۱۲۶–۱۵۶ تقریباً) با تعریف کلی نقش عالمان دین در تربیت دینی و اخلاقی آغاز می‌شود. سپس فهرست تقریباً ۲۲ مدرسه علمیه (از کربلایی عبدالعلی کلان تا مدارس اخیر) را ارائه می‌دهد. عالمان به چهار طبقۀ تاریخی تقسیم شده‌اند: طبقۀ اول (صاحبان مدرسه و مراجع اولیه)، دوم (ملایان متقدم)، سوم (نسل میانی با نقش سیاسی–جهادی)، و چهارم (نسل متأخرتر، بسیاری شاگردان مستقیم نویسنده یا نزدیکان او). بخش پایانی «محققان و محصلان» فهرستی از دانش‌آموختگان عمدتاً حوزوی (اغلب با مدرک ماستری یا دکتری از قم/مشهد) است. متن با نقد تند ادعای سید شاه‌موسی رضوی دربارۀ «اسلام آوردن» مردم مالستان توسط جدش و ذکر خاطرات شخصی نویسنده از او پایان می‌یابد.

طبعاً وجود این‌گونه اشتباه و بی‌نظمی‌های تایپی، کیفیت فنی اثر را پایین می‌آورد. برای اثری که قرار است مرجع فرهنگ و جغرافیای منطقه باشد، دقت در آوانویسی لاتین بسیار مهم است تا خوانندگان و پژوهشگران بیرونی هم بتوانند نام‌های محلی را درست بخوانند و استفاده کنند.

بزرگ‌ترین مشکل روش‌شناختی بر این فصل اما، غیبت کامل تعاریف پایه‌ای و چارچوب مفهومی است. مؤلف هیچ تعریفی از اصطلاحات کلیدی مانند «عالم»، «ملا»، «آخوند» و «شیخ» ارائه نداده و آن‌ها را کاملاً شناور و سلیقه‌ای به کار برده است. در صفحات ۱۲۹ و ۱۳۰ از افرادی چون شیخ صادق یا شیخ یعقوب با عناوین «عالم فاضل» یاد می‌شود، اما در سطر بعدی آمده که «عمرش به ملایی مکتب سپری شد». مشخص نیست آیا ملای مکتب‌خانه سنتی با عالم صاحب‌نظر حوزوی یکسان است یا خیر. همین بی‌ضابطگی در طبقه‌بندی چهارگانهٔ علما نیز دیده می‌شود. مرزهای زمانی و نسلی تقسیم علما به چهار طبقه دقیق نیست و بر اساس معیارهای مبهم (صاحبان مدرسه، متقدم، میانی، متأخر) انجام شده است. برخی افراد در طبقات جابه‌جا به نظر می‌رسند و تاریخ‌های تولد/وفات گاه متناقض یا ناقص‌اند.

نارسایی در «علمای طبقه چهارم» (صفحات ۱۳۶ تا ۱۴۷) زیادتر است.جایی که چهره‌هایی فعال مدنی یا کنشکر سیاسی (صفحه ۱۴۲) در کنار مدرسان و روحانیون حوزوی ردیف شده‌اند. وقتی چهره‌های به عنوان روزنامه‌نگار، فعال مدنی یا کنشگر سیاسی شناخته می‌شوند، آیا می‌توانندهمزمان هویت اجتماعی آن‌ها «عالم دین» باشد؟ گنجاندن آنان ذیل عنوان عمومی «علما»، نشان از نبود معیار «جامع و مانعی» برای طبقه‌بندی است.

افزون بر این، بیش از هشتاد درصد متن به فهرست کردن اسامی اشخاص اختصاص یافته است. میشه گفت نوعی «تذکره‌نویسی خام» که هیچ تحلیل جامعه‌شناختی یا تاریخی پشت آن نیست. مشکل جدی‌تر، غلبهٔ «من مؤلف» در متن است. در سرتاسر متن، خاطرات و تجربیات شخصی مؤلف حضور دارد. مانند «مامای پدرم بود» (صفحه ۱۲۸)، «در سال ۱۳۴۶ در مدرسه استاد عارفی با ایشان آشنا شدم» (صفحه ۱۳۴)، «شبی در کابل میهمانش بودم… خواب دیدم» (صفحه ۱۴۴) یا «سه بار کاغذ جلب استخبارات را پاره کردم» (صفحه ۱۵۰). ورود این حجم از خاطره‌نویسی و روایت خواب، اثر را به یک «خودزیست‌نامه (اتوبیوگرافی) شخصی» تنزل داده است.

از نظر شیوه‌نامه نگارش و قواعد فنی، فصل هفتم دچار آسیب‌های جدی است. ارجاعات پانویس غیرحرفه‌ای و عاری از استانداردهای منبع‌نویسی هستند. تعابیری مانند «کتابی از نویسنده که قبلاً به نشر رسیده است» (صفحه ۱۲۸) یا «سخن صبا… به نقل از عقیل قیام با تلخیص» (صفحه ۱۲۹) فاقد مشخصات کامل کتاب‌شناختی (ناشر، سال چاپ، شماره صفحه) هستند.

علاوه بر این، در معرفی افراد هیچ ساختار و فارمت‌بندی یکدستی وجود ندارد. برای برخی افراد تاریخ دقیق ولادت، فوت و تمام اساتید ذکر شده و برای برخی دیگر تنها به جملات مبهمی چون «سوادش خوب بود» یا «عمرش را به ملایی مکتب گذراند» (صفحات ۱۳۰ تا ۱۳۲) بسنده شده است. اطلاعات غیرمرتبط نیز در متن انباشته شده‌اند. برای نمونه در معرفی جنرال بازمحمد جوهری (صفحات ۱۴۵ و ۱۴۶)، مفصلاً به سوابق نظامی، سفرهای خارجی، درگیری با وزیر دفاع و تقاعد اجباری وی پرداخته شده که با موضوع اصلی فصل (علما و مدارس دینی) تناسبی ندارد.

مشکلات فنی در بخش معرفی محققان و محصلان (صفحات ۱۵۳ تا ۱۵۶) زیادتر دیده می‌شود. نویسنده به جای استفاده از جداول منظم یا پاراگراف‌های استاندارد، نام ده‌ها نفر را صرفاً با علامت نقطه‌ویرگول (؛) به دنبال هم قطار کرده است. آن هم با جملات ناقصی مثل: «عارف شیدا، از کمرک و ماستری دارد؛ روح‌الله رضوی، از کمرک و ماستری دارد؛…» (صفحه ۱۵۵). این شیوه، متن را تا حد یک فایل یادداشت خام و ویرایش‌نشده پایین آورده است.

عدم توازن شدید در ارائه اطلاعات نیز چشم‌گیر است. در حالی که برای ده‌ها نفر تنها به چند کلمه مبهم بسنده می‌شود، ناگهان برای فردی مانند عزیزالله بصیر (صفحه ۱۵۴) بیش از یک صفحه کامل بیوگرافی، سوابق کاری، پروژه‌ها و عناوین مقالات درج می‌گردد (صفحات ۱۵۴ و ۱۵۵). هیچ ملاک مشخصی هم برای تفکیک مدرک دانشگاهی از حوزوی، یا تفکیک محصل از استاد وجود ندارد.

در هر حال، معرفی محققان و محصلان، متن بیش از ۳ صفحه از کتاب (از صفحه ۱۵۴ تا ۱۵۶) را شامل می‌شود. با کمترین نقطه‌گذاری اصلی (نقطه پایان پاراگراف) یک‌بند ادامه یافته است. کمی شوخی هم اجازه باشه): ظاهراً نویسنده موقع نوشتن این بخش، کلید «Enter» کیبوردش خراب شده و تصمیم گرفته تمام علما، فضلا و نخبگان منطقه را یک‌جا در یک اتوبوس بدون چوکی خالی جا دهد. این غول‌پاراگراف سه صفحه‌ای، بیشتر از آنکه شبیه متن کتاب باشد، شبیه قطار توکیو در ساعات شلوغی است که مشخصات تحصیلات، تألیفات و بیوگرافی شغلی ده‌ها نفر بدون هیچ رحم و مروتی روی هم تلنبار شده‌اند. خواننده هنوز نفسش از خواندن اسامی نفر دهم بالا نمی‌آید که یک دفعه وارد بخش مدارک تحصیلی سوابق کاری نفر بعدی می‌شود و اکسیژن کم می‌آورد. این‌همه بیوگرافی ارزشمند و شخصیت‌های محترم که در یک ترافیک سنگین متنی گیر افتاده‌اند، بعید نیست که ریه‌های خواننده کم تجربه را به بازی بگیرد.

در مجموع، با خوانش این کتاب چیزهای زیادی یاد گرفتم. چیزهای زیادی از آن آموختم. این اثر همچون پلی میان گذشته و آینده عمل می‌کند. نسل امروز و فردا با خواندن آن درمی‌یابند که پدران و مادران‌شان چگونه زیسته‌اند، با چه دشواری‌هایی دست‌وپنجه نرم کرده‌اند و به کدام ارزش‌ها پایبند بوده‌اند.

با این حال در جمع‌بندی می‌خواهم به چند نکته اشاره کنم و تمام

۱- به گمانم عنوان کتاب، ادعایی کلی و فراتر از محدوده جغرافیایی خود را مطرح می‌کند. حال آن‌که مالستان تنها یکی از ولسوالی‌های هزاره‌نشین است و هزاره‌ها در جغرافیای بسیار گسترده‌تری زندگی می‌کنند. اگر اشتباه نکنم، عنوان کتاب دچار مغالطه تعمیم جزء به کل شده است.

۲- ساختار کتاب از انسجام موضوعی و یک‌دستی روش‌شناختی برخوردار نیست. نویسنده موضوعات نامتجانس و گوناگونی را در کنار هم آورده است. این پراکندگی ساختاری، کتاب را از یک پژوهش مردم‌شناسانه به نوعی کشکول‌نگاری نزدیک‌تر ساخته است. سید ابوطالب مظفری نیز در مقدمه کتاب، به همین شاخ‌وبرگ‌های اضافی و کاهش تمرکز موضوعی اشاره کرده است.

 ۳-کتاب با آن‌که از حجم سنگینی برخوردار است، برخی لایه‌های مهم فرهنگ بومی مالستان را تنها به شکلی سطحی بازتاب داده است. در فصل ادب و هنر، نویسنده به ذکر نام شاعران، خوشنویسان و شماری از آوازخوانان بسنده کرده است. تاریخچه هنر غزل‌خوانی و شیوه‌های اجرای آن در متن جایی ندارد.

تاریخ شفاهی و زیست روزمره زنان مالستان نیز حضور کم‌رنگی در کتاب دارد. کتاب به صنایع دستی زنان، مانند گلدوزی و سفال‌گری، اشاره می‌کند؛ اما ترانه‌های کاری زنان، لالایی‌ها، رنج‌های ساختاری و روایت‌های شفاهی آنان ثبت نشده است. افسانه‌ها و داستان‌های محلی نیز به گونه‌ای ثابت و یک‌بعدی روایت شده‌اند و تغییر و تحول این داستان‌ها در گذر زمان، به‌ویژه با ورود سواد جدید، پیگیری نشده است.

در بخش معماری و ابزارهای زراعتی نیز نویسنده تنها به نام‌بردن اجزا بسنده کرده است. شیوه مهندسی بومی، چگونگی ساخت ابزارها و نحوه سازگاری مسکن با زمستان‌های سخت مالستان، شرح داده نشده است.

۴- فرهنگ پدیده‌ای پویا است که بر پایه‌های اقتصادی، زبانی، اجتماعی و فکری استوار است. کتاب در پرداختن به چند محور بنیادی ناکام مانده است.

نخستین محور مغفول، تحول ساختار اقتصادی و تاثیر اقتصاد مهاجرت است. مالستان از یک جامعه زراعتی سنتی، به اقتصادی مبتنی بر حواله تبدیل شده است. حضور پررنگ دیاسپورا و مهاجران مقیم استرالیا، اروپا و ایران، سرمایه فراوانی به این منطقه سرازیر کرده است. این سرمایه، سبک زندگی، شیوه ساخت مسکن، الگوی مصرف و حتی طبقات اجتماعی را دگرگون کرده است. کتاب این تحول عمیق اقتصادی و فرهنگی را نادیده گرفته است.

دومین محور مغفول، تحول نهادهای آموزشی است. ورود مکاتب رسمی، گسترش آموزش دختران و حضور رسانه‌ها، بافت اجتماعی مالستان را دگرگون کرده است. چالش میان نسل جدید تحصیل‌کرده و مرجعیت سنتی مذهبی نیز مسئله‌ای بنیادی است. کتاب تنها به فهرست‌کردن نام مکاتب و معلمان بسنده کرده و از تحلیل این دگرگونی فکری بازمانده است.

سومین محور مغفول، غلبه نگاه ارزش‌گذارانه مذهبی به جای تحلیل بی‌طرفانه مردم‌شناسانه است. نویسنده با نگاهی فقهی به فرهنگ نگریسته است. هنر سوگواری مذهبی، مانند مخته‌گری، به عنوان هنری تعبدی تقدیس می‌شود؛ اما موسیقی بومی و هنرهای شادی‌آور مستقل، نادیده گرفته شده یا با دیده تردید نگریسته می‌شوند.

در پایان می‌توان یادآوری کرد که ارزش و اهمیت کتاب، و کار درخشان استاد علیزاده مالستانی، بسیار فراتر از این یادداشت‌ها و برداشت‌های ناقص مناست. این کتاب شاهکاری‌ست برخاسته از سال‌ها تلاش، عشق به زادگاه و زحمت بی‌وقفه ایشان. استاد توانسته بخش بزرگی از تاریخ، زبان و باورهای مردم این منطقه را از خطر فراموشی برهاند. کتاب «فرهنگ هزاره در سیمای مالستان» اثری ماندگار و سندی گران‌بها برای نسل‌های آینده خواهد بود. برای استاد محترم و بزرگوار، سلامتی، طول عمر و توفیقات روزافزون آرزو می‌کنیم.

نوروز فکور

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

بیشتر از دِهمزنگ کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب